تبلیغات
اتحاد

عید سعید غدیر خم | عمومی ,

عید سعید غدیر خم

واقعه غدیر حادثه اى تاریخى نیست كه در كنار دیگر وقایع بدان نگریسته شود. غدیر تنها نام یك سرزمین نیست. یك تفكر است، نشانه و رمزى است كه از تداوم خط نبوّت حكایت مى كند. غدیر نقطه تلاقى كاروان رسالت با طلایه داران امامت است.

آرى غدیر یك سرزمین نیست، چشمه اى است كه تا پایان هستى مى جوشد، كوثرى است كه فنا برنمى دارد، افقى است بى كرانه و خورشیدى است عالمتاب.

و غدیر، روز حماسه جاوید، روز ولایت، روز امامت، روز وصایت، روز اخوت، روز رشادت و شجاعت و شهامت و حفاظت و رضایت و صراحت ‏شناخته شد. روز نعمت، روز شكرگزارى، روز پیام رسانى، روز تبریك و تهنیت، روز سرور و شادى و هدیه فرستادن، روز عهد و پیمان و تجدید میثاق، روز تكمیل دین و بیان حق، روز راندن شیطان، روز معرفى راه و رهبر، روز آزمون، روز یأس دشمن و امیدوارى دوست و خلاصه روز اسلام و قرآن و عترت، روزى كه پیروان واقعى مكتب حیات‏بخش اسلام آن را گرامى مى دارند و به همدیگر تبریك مى ‏گویند.
 


نوشته شده توسط ایلیا در سه شنبه 4 دی 1386 و ساعت 04:12 ق.ظ
جان پیمبر | شـــعر ,

جان پیمبر

سید و سرور بگو كیست به غیر از علی

جان پیمبر بگو كیست به غیر از علی

صاحب منبر بگو كیست به غیر از علی

خواجه‌ی قنبر بگو كیست به غیر از علی

ساقی كوثر بگو كیست به غیر از علی

شاه ولایت كه بود راه هدایت كه بود

عین عنایت كه بود جای حمایت كه بود

باب رسالت كه بود نور امامت كه بود

روح سخاوت كه بود اصل شجاعت كه بود

 قاتل عنتر بگو كیست به غیر از علی

در همه عالم بگو كیست كه در كعبه زاد

دیده‌ی حق بین نخست بر رخ احمد گشاد

فیض لعاب نبی جمله علومش بداد

یافت به طفلی ز حق خلعت رشد و رشاد

مرشد دیگر بگو كیست به غیر از علی

سوره‌ی یاسین به‌خوان كیست امام مبین

سوره‌ی تحریم نیز صالح و مومن ببین

هادی خلقان كرا گفت خداوند دین

كیست پس از مصطفی وارث تخت و نگین

صاحب افسر بگو كیست به غیر از علی

محمد محسن


نوشته شده توسط ایلیا در سه شنبه 4 دی 1386 و ساعت 04:12 ق.ظ
جام الست | شـــعر ,

جام الست


همتى كز پا نشستم یا على !‌

مانده‏ام، بر گیر دستم یا على !‌‌

تا به دیدار تو چشمم باز شد‌

از جهان دل بر تو بستم یا على !‌

مردم از مست مى‏خمخانه‏اند‌

من ز میناى تو مستم یا على

من ندانم چیستم، یا كیستم‌

از تو هستم هر چه هستم یا على‌

خواجگى كن، عهد مشكن گرچه من

عهد خود با تو شكستم یا على‌

پایه از چرخ بلندم برتر است‌

بر درت تا خاك پستم یا على‌

از گیاه خاك بُستان توأم ‌

گر تبر زد، ور كَبَستم یا على‌

بر عطاى توست چشمم كز خطا‌

تیر فرصت شد ز شستم یا على‌

خلق اگر دل بر گدایان بسته‏اند‌

من گداى شه پرستم یا على‌

اى عصاى رهروان! دستى كه من‌

پاى خویش از تیشه خستم یا على‌

زاهدان در انتظار كوثرند‌

من خوش از جام الستم یا على‌

پایمردى كن ز لطفم دست گیر‌

«نیر» بى پا و دستم یا على

میرزا محمد تقى حجة الاسلام (نیر)


نوشته شده توسط ایلیا در سه شنبه 4 دی 1386 و ساعت 03:12 ق.ظ
بركه خورشید | شـــعر ,

بركه خورشید

جلوه گر شد بار دیگر طور سینا در غدیر

ریخت از خم ولایت، مى‏به مینا در غدیر

مى‏تراوید از دل صحراى سوزان بوى عشق

موج مى‏زد عطر انفاس مسیحا در غدیر

چتر زرین آفتاب آورد و ماه از آسمان‏

نقره مى‏پاشید بر دامان صحرا در غدیر

رودها با یكدگر پیوست، كم كم سیل شد

"موج مى‏زد سیل مردم مثل دریا در غدیر"

هدیه جبریل بود "الیوم اكملت لكم"

وحى آمد در مبارك باد مولى در غدیر

با وجود فیض "اتممت علیكم نعمتى"

از نزول وحى غوغا بود، غوغا در غدیر

بر سر دست نبى هر كس على را دید گفت:

آفتاب و ماه زیبا بود، زیبا در غدیر

آى ابراهیمیان! در موسم حج وداع

این خلیل بت شكن، این مرد تنها در غدیر

سرنوشت امت اسلام را ترسیم كرد

غنچه لبهاى پیغمبر كه شد وا در غدیر

بر لبش گلواژه "من كنت مولا" تا نشست

گلبن پاك ولایت شد شكوفا در غدیر

منزلت بنگر!كه چون هارون امام راستان

لوح ده فرمان گرفت از دست موسى، در غدیر

بوى پیراهن شنید آن روز یعقوب صبور

یوسف گم گشته‏اش را كرد پیدا در غدیر

زمزم توحید جوشید از دل آن آبگیر

نخل ایمان سبز شد از صبح فردا در غدیر

"بركه خورشید" در تاریخ نامى آشناست

شیعه جوشیده‏ست از آن تاریخ، آن جا در غدیر

بعد از این اشراق صبح صادق از این منظر است

پیش از این گر شام یلدا بود، یلدا در غدیر

فطرت حق جوى ما را دید و عهدى تازه بست

رشته پیوند عترت با دل ما در غدیر

دست در دست دعا دارند گلهاى امید

تا بگیرد این نهال آرزو پا در غدیر

گرچه در آن لحظه‌ی شیرین كسى باور نداشت

مى‏توان انكار دریا كرد حتى در غدیر!

باغبان وحى مى‏دانست از روز نخست

عمر كوتاهى‏ست در لبخند گلها در غدیر

دیده‏ها در حسرت یك قطره از آن چشمه ماند

این زلال معرفت خشكید آیا در غدیر؟

از على مظلومتر تاریخ آزادى ندید

چون شكست آیینه "من كنت مولا" در غدیر

دل درون سینه‏ها در تاب و تب بود، اى دریغ!

كس نمى‏داند چه حالى داشت زهرا در غدیر!

شد امیر سالها، سال امیرالمؤمنین

سرنوشتى نو رقم خورده ست گویا در غدیر

در جوار روشن و پاك "رضا" دارم امید

بشكفد همچون "شفق" گلخنده ما در غدیر

محمد جواد غفورزاده "شفق"


نوشته شده توسط ایلیا در سه شنبه 4 دی 1386 و ساعت 03:12 ق.ظ
آینه‌ی جمال یزدان | شـــعر ,

آینه‌ی جمال یزدان

ای آینه‌ی جمال یزدان

پیدا ز رخت كمال یزدان

تابنده چو مهر ز آسمانها

از چهره ی تو جلال یزدان

تا عرش كمال پر گشوده

با قوّت عشق و بال یزدان

مقصود توئی تو زآفرینش

از حكمت بی مثال یزدان

در آینه ی خیال بندم

رخسار تو از جمال یزدان

جلوه تو كنی به چشم خاطر

گر وهم كند خیال یزدان

چون دل دُر معنی از خرد سُـفت

عشق آمد و مدحت علی گفت

ای چرخ به مهر بركشیده

وی مهر به چرخ سر كشیده

در سایه ِ پّر آسمانیت

خورشید ز كوه پر كشیده

تا بر تو برد نماز، هر صبح

دامن به طراز زركشیده

اسلام به یمن مقدم تو

رایت به شكوه و فر كشیده

خورشید به سوی روی تو سر

از روزنه‌ی سحر كشیده

از خاور دین، طلوع كرده

سر از بر باختر كشیده

ای از بر چرخ بارگاهت

سرمنزل عشق شاهراهت

ای آیت رازگوی قرآن

وی رایت عرش پوی قرآن

باقی و دُرد و آن می صاف

تابان ز تو در سبوی قرآن

دل پیشرو شمیم مویت

از رایحه ی نكوی قرآن

هم رایت حق به دست احمد

هم آیت دین به روی قرآن

ای چهر تو آبروی اسلام

وی مهر تو آبروی قرآن

تحریر تو راز گوی هستی

تقریر تو بازگوی قرآن

تو بوالحسنی، تو مرتضائی

تو جلوه ی حق، تو مصطفائی

ای جان جهان و جان هستی

وی زنده به تو روان هستی

جولانگه نور دلفریبت

جولانگه بی كران هستی

هستی است بمدحتت سخنگوی

گفتار تو ترجمان هستی

جاوید شده به یمن بودت

این هستی جاودان هستی

ای ماه به شامگاه گیتی

ای مهر به آسمان هستی

روشن به عنایت خدائی

از چهر تو اختران هستی

ای مشغل دلفروز ایمان

شمشیر خدا به دست یزدان

ای شمع ولایت محمّد

نور دل و آیت محّمد

با فّر و شكوه آسمانی

در دست تو رایت محمّد

وه وه كه چه دلپذیر گوید

لعل تو حكایت محمّد

ز آغاز و نهایت تو پیدا

آغاز و نهایت محمّد

خواهد ز خدا دل پریشان

مهر تو حمایت محمّد

هم در كنف حمایت تو

در ذیل عنایت محمّد

ای امر تو چیره بر شب و روز

وی خیل تو برستاره پیروز

ای از بر سدره پر گرفته

جز حق ز همه نظر گرفته

یكسر همه حق شده همه عشق

تا شاهد حق به بر گرفته

شمشیر خدا و دست ایمان

بر خرمن شرك در گرفته

و آن تیغ درخش بار گلگون

هر دم ز كف سحر گرفته

چون مهر كشیده سر ز خاور

تا آنسوی باختر گرفته

از چرخ برای رایت تو

آفاق بزیر پر گرفته

ای صبح فروغ بخش اسلام

با ذكر توایم بام تا شام

ای گوهر گوهر ولایت

خورشید منوّر ولایت

ای مهر فروغ بخش اسلام

وی مشغل انور ولایت

ای آیت حقّ و روح قرآن

وی رایت و افسر ولایت

سلطان سریر عقل و ایمان

والی هنر، در ولایت

ای گوهر عشق و جان عرفان

تاج سر و مفخر ولایت

ای جان مجسّم نبّوت

وی روح مصوّر ولایت

مقصود نبی ز لافتائی

ممدوح خدا ز هل اتائی

 مهرداد اوستا


نوشته شده توسط ایلیا در سه شنبه 4 دی 1386 و ساعت 03:12 ق.ظ
آیت جان | شـــعر ,

آیت جان

ای علی، ای آیت جان، آمدی

آمدی، ای جان جانان، آمدی

ذات حق را جلوه گر چون آفتاب

دل فروز، از مشرق جان آمدی

كعبه از نور جمالت روشن است

كز حریم لطف یزدان آمدی

ای ز تو، آیین احمد در كمال

ای دلیل راه انسان، آمدی

شهر بند عشق را، مفتاح راز

تا گشایی راز قرآن آمدی

خاتم دین خدا را پاسدار

ای به حشمت چون سلیمان آمدی

تا بر افروزی چراغ معرفت

در طریق علم و عرفان آمدی

یار با مظلوم و، با ظالم به جنگ

رحمتِ این، زحمتِ آن، آمدی

برفراز قله آزادگی

عالم آرا، مهر تابان آمدی

دردهای دردمندان را به لطف

ای طبیب جان، به درمان آمدی

تا بسوزی پرده های شرك را

شعله آسا، گرم و سوزان آمدی

ای ولی حق زمین را از فروغ

چون فلك، اختر به دامان آمدی

آسمان احمدی را، همچو مهر

سركشیده از گریبان آمدی

دست حق، آمد برون از آستین

تا تو، ای بازوی ایمان آمدی

موج خیز مكتب توحید را

همچو مروارید غلطان آمدی

قبله جان محبان خدا

مرحبا، ای شیر یزدان آمدی.

مشفق كاشانی


نوشته شده توسط ایلیا در سه شنبه 4 دی 1386 و ساعت 03:12 ق.ظ
تبیین نظام سیاسى اسلام در غدیر خم | مقالات ,

تبیین نظام سیاسى اسلام در غدیر خم


ویژگیهاى على(ع) از نگاه پیامبر(ص)

رحلت پیامبر و منازعات سیاسى

نظام رهبرى در مكتب اهل‏ بیت علیهم السلام

تعیین جانشینى براى رهبرى امت اسلامى از مهمترین و عمده ‏ترین مسایلى بود كه پیامبر اكرم در آخرین سال حیات، هنگام بازگشت از حجة‏الوداع، به همراهان خویش ابلاغ كرد.

اگر چه این اعلام عمومى، به فرمان خداوند صورت گرفت، ولى صرف نظر از جنبه آن، مى‏توانست ‏حاكى از دغدغه طبیعى معمار و بنیانگذار مكتب نسبت ‏به آینده امت ‏باشد، این اقدام یك ضرورت اجتماعى اجتناب ‏ناپذیر بود، و از انتظارات عقلاى عالم به شمار مى‏آمد و آن حضرت حتى در زمان حیات خویش از آن مهم غفلت نمى‏ورزید. او مى‏دانست كه جامعه بى سرپرست مانند رمه  بى ‏چوپان كه هر لحظه در معرض اختلاف، گسستگى و هجوم فرصت‏ طلبان است. لذا هر وقت‏ براى جنگ یا غزوه‏اى از مدینه خارج مى‏شد، شهر را بدون امیر و خلیفه وا نمى‏گذاشت؛ پس هنگامى كه سفرى ابدى در پیش رو داشت، چگونه ممكن بود امت را به حال خود واگذارد. (1)

این بود كه در زیر آفتاب سوزان بیابان تفتیده حجاز در میان جمعى از بزرگان اصحاب، كوشید تا رسالت ‏خویش را به پایان رساند. علماى شیعه و شمارى از دانشمندان اهل تسنن ‏بر این باورند كه سوره مائده، به ویژه آیه‏67، آخرین كلامى بود كه بر پیامبر(ص) نازل شد.

بسیارى از علماى اسلام معتقدند كه آیه مزبور در روز هجدهم ذى‏ حجه، پس از تمام شدن اعمال حجة‏الوداع در غدیر خم و قبل از آن كه پیامبر على(ع) را خلیفه خود معرفى كند، نازل شده است آنها شان نزول این آیه را انتصاب على(ع) به جانشینى پیامبر(ص) مى‏دانند. (2)

و باز هنگام حركت ‏به سوى تبوك به على(ع) فرمود: " انت منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى"؛ نسبت تو به من مانند نسبت هارون به موسى است، جز این كه پس از من پیامبرى نخواهد بود.

پیامبر(ص) با این سخن مقام وزارت، اختصاص در دوستى، برترى بر همگان و جانشینى در زمان حیات و پس از وفاتش را براى على(ع) ثابت كرد. زیرا قرآن كریم به تحقق همه این موارد هارون گواهى مى‏دهد. (3)

ویژگیهاى على(ع) از نگاه پیامبر(ص)

پیامبر(ص) بارها به موقعیت معنوى على(ع)، فضایل آن حضرت، امتیازات او بر دیگران و مقام وصایت و وراثتش تاكید کرده است. آن بزرگوار در گفتار بلندى به دخترش فاطمه(س) مى‏فرماید:

" اى فاطمه، آیا خشنود نیستى من تو را به همسرى كسى درآوردم كه اسلامش پیشتر از دیگران و دانشش بیشتر از همگان است؟ به راستى خداى تعالى به اهل زمین توجه فرمود، از میان ایشان پدرت را برگزید و او را پیغمبر قرار داد؛ دوباره به آنها توجه فرمود، از ایشان شوهرت را برگزید و او را وصى قرار داد؛ خداى تعالى به من وحى فرمود: كه تو را به ازدواج او درآورم. اى فاطمه، آیا نمى‏دانى كه خداوند به خاطر بزرگداشت تو، تو را به همسرى بزرگترین، بردبارترین و دانشمندترین مردان، كسى كه پیش از دیگران اسلام اختیار كرد، درآورد؟"

فاطمه علیهاالسلام ازاین سخنان خندان و شكفته شد، پس رسول خدا صلى الله علیه وآله و سلم  به او فرمود: اى فاطمه، به راستى براى على هشت فضیلت است كه مانند آن به هیچ یك از پیشینیان و آیندگان داده نشده: او در دنیا و آخرت برادر من است و این فضیلتى است كه هیچ كس داراى آن نیست؛ تو، كه بانوى زنان بهشتى، همسر او هستى؛ دو نتیجه و زاده رحمت [حسن و حسین] كه فرزند زادگان منند، فرزندان اویند؛ برادرش [جعفر بن‏ابى طالب] كسى است كه با دو بال در بهشت آرایش شده و با فرشتگان هر كجا بخواهد پرواز مى‏كند؛ علم اولین و آخرین نزد اوست؛ او نخستین كسى است كه به من ایمان آورد؛ او آخرین كسى است كه هنگام مرگ با من دیدار مى‏كند و او وصى من و وارث همه اوصیاست.

و باز رسول خدا صلى الله علیه وآله و سلم  به علىعلیه السلام فرمود: یا على، با تو مخاصمه و پیكار مى‏كنند و تو به سبب هفت ‏خصلت و فضیلت‏ بر دیگران پیروز مى‏شوى كه هیچ كس داراى آن هفت ‏خصلت نیست: 1- تو نخستین ایمان‏آورندگانى؛ 2- در پیكار و جهاد با دشمنان دین از همگان بزرگتر و برترى؛3- داناترین ایشان به روزهاى خدا هستى؛ 4- در پیمان با خدا با وفاترین و پایدارترین آنهایى؛  5- با مردم مهربانتر از دیگرانى؛ 6- در تقسیم بیت‏المال به خاطر رعایت مساوات بر دیگران برترى دارى؛ 7- در فضیلتها و مزیتها در نزد خدا از همگان برتر و بزرگترى. (4)

احادیثى كه درباره فضایل و مناقب على علیه السلام از پیامبر اكرم(ص) صادر شده به اندازه‏اى است كه موضوع كتابهاى بسیارى گردیده و در این مجمل نمى‏گنجد، وما به قطره ای از دریا بسنده می کنیم.

به هر حال از مجموع این احادیث در مراحل مختلف چنین به دست مى‏آید:

1 - پیامبر اكرم(ص) در نخستین روزهاى بعثت، كه به نص قرآن ماموریت ‏یافت ‏خویشان نزدیكتر خود را به دین خدا دعوت كند، صریحا به آنان فرمود: هر یك از شما كه در اجابت دعوت من از دیگران پیشى گیرد، وزیر، جانشین و وصى من است.

على(ع) از دیگران سبقت گرفت و اسلام را پذیرفت. پیامبر(ص) از او قبول فرمود و او را وزیر و جانشین خود ساخت. على(ع) خود این رویداد را این ‏گونه بازگو مى‏كند:

من از همه كوچكتر بودم، عرض كردم: من وزیر تو مى‏شوم، پیغمبر دستش را به گردن من گذاشته، فرمود: این شخص برادر، وصى و جانشین من است، از او اطاعت كنید. مردم مى‏خندیدند و به ابوطالب مى‏گفتند: تو را امر كرد كه از پسرت اطاعت كنى! (5)

2 - پیامبر اكرم(ص) مكرر تصریح فرمود: كه على(ع) در گفتار و كردار خود از خطا و گناه مصون است، هر سخنى كه بگوید و هر كارى كه انجام دهد با دعوت دینى مطابقت دارد و داناترین مردم به معارف و شرایع اسلام است.

راویان عامه و خاصه نقل كرده‏اند كه، پیامبر(ص) فرمود: على همیشه با حق و قرآن است و حق و قرآن همیشه با اوست و تا قیامت از هم جدا نخواهند شد. (6)

3 - مجاهدتها و خدمات على(ع) او را از دیگر صحابه همواره ممتاز گردانید، خوابیدن او در بستر پیامبر در شبانگاهان هجرت و فتوحات او در بدر، احد، خندق و خیبر زبانزد همگان بود.

4 - درغدیرخم پیامبر(ص) على(ع) را به ولایت عامه مردم نصب و معرفى كرد و او را مانند خود سرپرست مؤمنان قرار داد. (7)

رحلت پیامبر و منازعات سیاسى

هر چند رحلت پیامبر و منازعات دامنه ‏دار اصحاب براى تصدى خلافت امرى اسف‏انگیز و فاجعه‏آفرین است، اما پیامى مهم دارد و آن این كه مساله رهبرى و حكومت از روشن ‏ترین و بدیهى ترین نیازهاى جامعه اسلامى است؛ نیازى كه صحابه پیامبر یك صدا براى تحقق آن قیام كردند، هیچ كس در لزوم آن تردید روا نداشت و تنها مصداق و شیوه تعیین آن مورد اختلاف واقع شد. شیعیان معتقد بودند كه انتصاب على(ع) به خلافت از سوى پیامبر، نه تنها به موجب نص صورت گرفته است، بلكه از جهت عقلى هم از پذیرش آن گریزى نیست؛ زیرا عقل نمى‏تواند بپذیرد كه رهبرى درباره كوچكترین مسایل فردى و اجتماعى با پیروان خویش سخن بگوید اما مهمترین مساله جامعه را در پرده ابهام و سكوت باقى گذارد. همچنین شیعیان ادعاى تمسك به راى اكثریت و یا اجماع امت در موضوع خلاف را بى ‏وجه مى‏دانند، خصوصا اگر كسى بخواهد آن را به گفتار و كردار پیامبر(ص) نیز مستند سازد؛ زیرا ارجاع به راى اكثریت و یا واگذارى امر امت ‏به اهل «حل و عقد» از سوى كسى كه جز وحى سخن نمى‏گوید امرى شایسته به نظر نمى‏رسد.

البته آنچه در سقیفه اتفاق افتاد، نه راى اكثریت ‏بود، نه انتخاب اهل حل و عقد، براى این كه نه راى ‏گیرى عمومى در كار بود و نه آنها كه خلیفه تعیین كردند همه اهل حل و عقد به شمار مى‏آمدند، به ویژه آن كه بسیارى از صحابه بزرگ رسول خدا(ص) مانند ابن‏عباس، زبیر، سلمان، ابوذر، مقداد و عمار دراین انتخاب حضور نداشتند و به شدت با آن مخالف بودند. همه مى دانند حتى بیعتى كه انجام شد در سطحى گسترده و عمومى نبود و تنها به تنى چند از متنفذین و سران قبایل اختصاص داشت. (8)خلیفه دوم، با آن كه خود بنیانگذار این خلافت ‏بود، مى‏گفت:

" هر كس به چنین طریقى متوسل شود شایسته بیعت نیست و هر كس چنین بیعتى كند باطل خواهد بود». (9)

اهل سقیفه حتى به همان شیوه كه خود ابداع و عمل كردند وفادار نماندند، بلكه سالیانى بعد، خلیفه اول رسما عمر را به جانشینى خود برگزید.

در پى این عمل خلیفه اول، چنین پرسشى پدید آمد: اگر تعیین جانشین امرى ‏جایز است، چرا بر پیامبر روا نبود و اگر جایز نیست، چرا خلیفه بدان دست ‏یازید؟

نظام رهبرى در مكتب اهل‏ بیت علیهم السلام

بسیارى از صحابه پیامبر با استفاده از مفاد آیاتى چون:

" و جعلنا ائمة یهدون بامرنا و كانوا بایاتنا یوقنون." (سجده/24)

" و جعلنا ائمة یهدون بامرنا لما صبروا..." ( انبیاء/‏73)

" ... قال انى جاعلك للناس اماما." (بقره/124)

و همچنین با استناد به قول و فعل پیامبر بر این باور شدند كه امام و پیشواى جامعه باید از سوى خدا و به وسیله پیامبر(ص) معرفى و معین شده، معصوم و از هرعیب و نقص خَلقى و خُلقى و سببى پیراسته باشد. و در خاندانى پاك و پاكدامن تولد یافته باشد. بنابراین درعرف خاص شیعیان: «امام‏» رهبرى سیاسى، فكرى، اخلاقى را در برمى‏گیرد و اداره اموراجتماعى، راهنمایى و ارشاد فكرى و آموزش دینى و تصفیه و تزكیه اخلاقى ازاو انتظار مى‏رود. (10)چنین شخصى مسلما باید از رذایل اخلاقى وارسته، به فضایل آراسته و در دانش و بینش و بردبارى و سایر صفات متعالى سرآمد همگان باشد.

«الامام المطهر من الذنوب، المبراء عن العیوب، المخصوص بالعلم، الموسوم بالحلم.‏» (11)

امام در سایه این ویژگیها ارشاد و هدایت امت را عهده ‏دار مى‏شود، اما روشن است كه به هنجار آوردن ملت، بدون نظام و برنامه و مدیریت نیرومند، هرگز ممكن نیست. از این رو امامت را «نظام دین و دنیا» دانسته‏اند: هشتمین پیشواى ما حضرت رضا(ع) مى‏فرماید:

" ان الامام نظام الدین، عزالمسلمین، غیظ المنافقین و بوارالكافرین"؛ امام سبب برپایى نظام دین، خشم منافقین و نابودى كافرین است.

آرمان طرفداران مكتب اهل بیت پیامبراین بود كه چنین كسى بر جامعه اسلامى حكومت كند. و آنها در سایه چنین آرمان بلندى همواره بر سلاطین فاسد و ستمگر شوریده‏اند. متفكر معروف عراقى دكتر على الوردى در این باره مى‏نویسد:

" شیعه ائمه خود را معصوم از گناه (پیراسته از فساد اخلاقى و سیاسى و اجتماعى) مى‏دانند و این عقیده یعنى اصل عصمت، نتایج اجتماعى و عملى سترگى در پى داشت؛ زیرا غیر مستقیم انتقادى از ستمگرى‏ها و تباهكارى‏هاى خلفا، سلاطین و قدرتمندان بود. شیعیان، كه اعتقاد به عصمت دارند، با عصمت ائمه خود، گناهان بزرگ ستمكاران و فرمانروایان را مورد حمله قرار مى‏دادند و ائمه خود را به عنوان نمونه تمام‏ عیار عصمت و پاكدامنى در برابر آنان مى‏گذاشتند. تشیع، مانند هر مسلك انقلابى، ریشه فساد و تباه روزى و سیاه روزگارى جامعه را در سازمان حكومت جستجو مى‏كند و ناآگاهان و شناخت‏ نایافته‏ها (توده غافل و ناآگاه) را مسؤول و مقصر نمى‏شناسد. اعتقادى كه شیعیان در باره امامت دارند همیشه آنها را به قیام بر ضد حكومتها واداشته است. شیعیان تنها حكومتى را بر حق مى‏دانند و از آن رضایت دارند كه امامى معصوم از آل على آن را اداره كند. این عقیده موجب دوام و استحكام دشمنى میان شیعیان و صاحبان قدرت شده و بر این اساس بود كه شیعه را گاهى به زندقه و الحاد متهم مى‏ساختند. رافضى بودن، معنى تلویحى و ضمنى آن، عبارت از رفض (رد و انكار) دین و دولت‏ بود و دوره‏اى بر مسلمین گذشت كه اگر به زندقه یا كفر یا الحاد متهم مى‏شدند، بهتر از آن بود كه به تشیع یا رفض متهم شوند و نشانه‏هاى آن تا امروز بر جاى مانده است." (12)

به حقیقت اصل عصمت و همچنین اندیشه ضرورت تنصیص امامت و رهبرى از جانب خدا و پیامبر و حصر این رهبرى در خاندان على، درفش فكرى و پرچم مقاومت ‏سیاسى و مبارزه معنوى گروههاى مخالف و انقلابى جامعه علیه خلفا و صاحبان امتیازات سیاسى و اجتماعى بود. حتى بارتلس، محقق و مورخ روسى، نیز مى‏پذیرد كه نهضتها اغلب از آنجا آغاز مى‏شد كه داعیان از جانب مدعیان امامت ‏به قصد متشكل ساختن پیروان در روستاها و میان قبایل و عشایر ظاهر مى‏شدند و مخفیانه به كسانى كه مورد اعتماد بودند، تلقین مى‏كردند كه قدرت و حكومت امویان و یا عباسیان از شیطان است و امیرالمؤمنین واقعى از اولاد على علیه السلام ظهور كرده، زمین را از قسط و عدل پر خواهند كرد، چنان كه از جور و ستم پر شده است. (13)

به گزارش قاضى نعمان، در طول قرن هشتم تا نهم میلادى در اصفهان، هرات، خراسان، فارس، رى و نقاط دیگر صد و نه جنبش به رهبرى فرزندان على برپا شد و همه آنها مدعى بودند كه «علم حقیقى‏» محمد(ص) و كلید گنج اسرار رسالت نزد آنها و مسند خلافت‏ حق آنهاست‏». (14)

اما باید دانست كه غیبت امام معصوم هرگز به معناى تعطیل شدن نظام دینى نیست؛ زیرا اولا اجراى بسیارى از احكام اسلامى متوقف بر وجود نظام است و ثانیا حفط كیان اسلام و مسلمین بدون برخوردارى از قدرت و حاكمیت دین ممكن نیست. در عصر غیبت این مسؤولیت ‏به عهده كسى است كه از نظر علم و عدالت و دیگر ملاكها از دیگران به امام معصوم(ع) نزدیكترباشد.

پى ‏نوشت ها:

1- براى آگاهى بیشتر رجوع شود به كتاب «ماجراى سقیفه‏» نوشته محمدرضا مظفر، ترجمه سید غلامرضا سعیدى، ص‏39.

2- سوره مائده، آیه‏67.

3- براى آگاهى بیشتر رجوع شود به كتابهاى «على در قرآن و حدیث‏» و «تجلى امامت‏» تالیف سید على‏اصغر ناظم ‏زاده.

4- ارشاد، ج 1، ص 32.

5- طبرى، ج 2، ص‏63.

6- غایة ‏المرام، ص‏539.

7- براى آگاهى از منابع حدیث غدیر، رجوع شود به دو كتاب «عبقات‏الانوار، میرحامد حسین هندى‏» و «الغدیر، عبدالحسین امینى.»

8- تاریخ یعقوبى، ج 2، صص‏103 و106/ مروج الذهب، ج 2، صص‏307 و 352.

9- كنزالعمال، ج‏3، ص‏2326.

10- پیشواى صادق، آیت‏الله خامنه‏اى، صص 70 و 71.

11- اصول كافى، ج 1، ص‏387.

12- وعاظ السلاطین، صص 302 و303.

13- ناصرخسرو و اسماعیلیان، بارتلس، ص‏76.

14- همان كتاب، و نیز بنگرید به كتاب حكومت اسلامى از دیدگاه نائینى، حمید رضا مستعان، صص 8 - 10.


نوشته شده توسط ایلیا در سه شنبه 4 دی 1386 و ساعت 03:12 ق.ظ
غزل مثنوى | مقالات ,

غزل مثنوى

از غدیر عشق سرشاریم ما

مست آن جام اقاقى شد دلم، بى‏خود از چشمان ساقى شد دلم، باز این دل عشقبازى مى‏كند، عاشقانه تكنوازى مى‏كند، چون كه مست از ساغر یاقوتى‏ام، وامدار چشم آن لاهوتى‏ام. واله‏ام سرگشته در صحراى درد، شیعه‏ام سرمست از صهباى درد، تا ابد دست من و جام الست، تا ابد چشمان اشكم مست مست، اى خداى دیده بارانى‏ام، محو دراندیشه عرفانى‏ام، محو در نام بلند ساقى‏ام، عاشق آیینه‏هاى باقى‏ام، در نگاهم موج دریا مى‏شود، شعرهایم وقف فردا مى‏شود، خمى از دریاى حیدر مى‏زنم، جامى از درد پیمبر مى‏زنم، جرعه نوش كوثر ربانى‏ام، در خم ابروى ساقى فانى‏ام.

از غدیرعشق سرشاریم ما، مست چشم ناب دلداریم ما، چشم ما آیینه اهل ولاست، ساغر ما پر ز جام مرتضى است. جامهاى ما اسیر خم تو، مستى ما از غدیر خم تو، خم تو لبریز از حب ولاست، خم تو سرشار از صهباى «لا»ست. اى خروش آبها در یاد تو، معنى فریادها فریاد تو، اى خداى حلم، معبود نیاز ذكر یا قدوس در اوج نماز تا قنوت یادها چشمان توست.

سجده سرخ شفق از آن توست، چشم خورشید است ‏برمستان تو، سبحه افلاك در دستان تو. شب طلوع گریه‏هایت دیده است؛ چاه كوفه، هاى هایت دیده است ذكر بر سجاده‏ات گل مى‏كند، اشك از چشم تو پر مل مى‏كند. اى تغزلهاى سرخ آفتاب، اى امام رود، اى معشوق آب، از همان روزى كه رویید آفتاب از فراز دستهایش ماهتاب؛

عاشق اصل ولایت گشته‏ایم، واصل و صل و صایت گشته‏ایم، «وال من والا» ست در خم غدیر، عشق ما مولاست در خم غدیر. حیدر كرار، مستت مى‏شویم، همچو مالك، پاى بستت مى‏شویم. عمر ما در جذبه نازت گذشت در عروج سرخ پروازت گذشت. بیعت‏ خورشید را باور كنیم، از مى حب على ساغر كنیم. این غدیرخم، خم اهل ولاست، مى فروشى شیوه اهل صفاست، ما سبكبالان كوى حیرتیم وارثان ذوالفقار غیرتیم، شیعه را تفسیر خون باید نمود درد و داغ و عشق در دشت‏ شهود. خون ما جارى است در رگهاى دشت، سبزه‏ها سرخند در پهناى دشت. خون، بهاى عشق بازى مى‏شود، خون مقام تكنوازى مى‏شود. مكتب ما مكتب خون است و بس، مكتب گلهاى گلگون است و بس. هر كه را زخمى نباشد شیعه نیست، شیعه بى‏درد آیا هست؟ كیست؟

شیعه! با سرخى خون اعجاز كن. با دو بال زخمى‏ات پرواز كن پر گشا تا اوج عرفان خدا تا تلاوتگاه قرآن خدا؛ تا خروش چشمهاى منجلى تا خدا، تا اشك تا بیت على. یا على از غربتت دم مى‏زنم با دل تارم نى غم مى‏زنم؛ یا على این آتش جان من است شعله‏هاى زخم سوزان من است، غربت تو غربت آلاله‏هاست غربت تو انعكاس ناله‏هاست.

اى امام درد یا مولا على، عاشق شبگرد یا مولا على، معنى غیرت خروش چشم تو مردتر از مرد یا مولا على. اى لطافت‏ خیز معشوق سحر یا امام الورد یا مولاعلى. همچو رب تنها و بى‏همتا تویى اى امیر فرد یا مولا على، مى‏چكد از اشك‏هایت ماهتاب آفتاب زرد یا مولا على.

یا على اى امتزاج مهر و ماه، اى امام گریه زخمى چاه. یا على اى همسر بانوى آب، مى‏دمد از چمشهایت آفتاب، پیش چشمت آب نیلى مى‏شود یاس احمد غرق سیلى مى‏شود پیش چشمت آه در را سوختند بیت عترت را به كین افروختند. دست‏ شبنم رنگ نیلوفر شكست، جامهاى ساقى كوثر شكست، بازوان نسترن مجروح شد قامت زهراى تو بى‏روح شد. مثل گوهر گریه‏ات در چاه شد قوس محرابت‏ شهادتگاه شد.

ساقى خم غدیرى یا على، دست ما را چون نگیرى یا على؟! یا على اى ساقى خم، السلام یا على اى مثنوى ناتمام ...


نوشته شده توسط ایلیا در سه شنبه 4 دی 1386 و ساعت 03:12 ق.ظ
برکه ای که اقیانوس شد | مقالات ,

برکه ای که اقیانوس شد


نامها به سهولت در ذهنها جاى مى‏گیرند و به راحتى معانى بلند را منتقل مى‏كنند به همین دلیل و دلایل دیگر، نامگذارى روزها و یا هفته‏ها یكى از شیوه‏هاى تبلیغاتى مثبت و منفى شده است و مطرح شدن و رواج پیدا كردن ارزشها یا ضد ارزشها را در پى دارد.

روز مادر، روز كارگر، روز پاسدار، روز جانباز و روز بهره ‏ورى و هفته دولت و ... نمونه‏هاى شایسته‏اى از نامگذارى روزها و هفته‏ها در جامعه ما هستند. روز جهانى مستضعفین، روز جهانى قدس، روز آب، روز غذا و ... هم روزهایى است كه در سطح جهانى مطرح هستند و برخى از آنها به بركت انقلاب اسلامى مطرح شده‏اند اسلام هزار و چهارصد سال پیش، از این شیوه براى القاى اندیشه‏هاى نورانى خود و تثبیت آرمانهاى مقدس الهى، بهره گرفته است.

اسلام علاوه بر این كه براى برخى از روزها اسمهاى خاصى مانند عید قربان، عید فطر، روز عرفه و ... برگزیده بر همه این روزها نام ایام الله نهاده است تا عظمت و قداست این روزها هر چه بیشتر در ذهن و دل مؤمنان، نقش بسته و موجب تذكر و تنبه آنان گردد.

یكى از روزهایى كه در اسلام براى تعظیم آن، از شیوه نامگذارى بهره گرفته شده "غدیر" است ویژگى غدیر این است كه نامهاى گوناگونى براى آن قرار داده شده و این خود عظمت این روز را نسبت به روزهاى دیگر نشان مى‏دهد نامهاى روز غدیر، از اسرار و ابعاد این روز پرده برمى‏دارند هر نامى از این نامها درى تازه از قلعه بلند غدیر بر ما مى‏گشاید چرا كه اسلام بر برگزیدن نامى براى زمان یا مكان و یا هر چیز دیگر، خصوصیات مسمى را در نظر داشته و به جنبه‏ها و زوایاى آن توجه كرده است. از این روى شناختن و شناساندن نامهاى روز غدیر یك ضرورت است. با این كار تصویرى روشن از این روز در ذهن و دل نقش بسته و بیش از پیش این روز بزرگ را مى‏شناساند.

شایسته است نامهاى غدیر را با بهترین شكل و زیباترین خط بنویسیم و محافل جشن و سرور عید غدیر را با آن، معنى و روحى تازه ببخشیم.

آنچه در زیر مى‏آید پنجاه نام و یا صفت براى روز غدیر است كه از روایات برگرفته‏ شده است :

1 ـ بزرگترین عید خدا؛ "عیدالله الاكبر" (1)

2 ـ روز گشایش؛ "یوم وقوع الفرج" (2)

3 ـ روز خشنودى پروردگار؛ " یوم مرضاة الرحمن" (3)

4 ـ روز زبونى شیطان؛ " یوم مرغمة الشیطان"(4)

5 ـ روز مشعل فروزان دین؛ " یوم منار الدین" (5)

6 ـ روز بپا خاستن؛ " یوم القیام"(6)

7 ـ روز شادمانى؛ " یوم السرور"(7)

8 ـ روز لبخند؛ " یوم التبسم"(8)

9 ـ روز راهنمایى؛ " یوم الارشاد" (9)

10 ـ روز بلندى گرفتن منزلت شایستگان؛ "یوم رفع الدرج" (10)

11 ـ روز روشن شدن دلایل خدا؛ " یوم وضوح الحجج"(11)

12 ـ روز آزمایش بندگان؛ " یوم محنة العباد"(12)

13 ـ روز راندن شیطان؛ " یوم دحر الشیطان"(13)

14 ـ روز آشكار كردن حقیقت؛ " یوم الایضاح"(14)

15 ـ روز بیان كردن حقایق ایمان؛ " یوم البیان عن حقایق الایمان"(15)

16 ـ روز ولایت؛ " یوم الولایة"(16)

17 ـ روز كرامت؛ " یوم الكرامة"(17)

18 ـ روز كمال دین؛ " یوم كمال الدین" (18)

19 ـ روز جداسازى حق از باطل؛ " یوم الفصل" (19)

20 ـ روز برهان؛ " یوم البرهان"(20)

21 ـ روز منصوب شدن امیرمؤمنان؛ " یوم نصب امیرالمؤمنین(ع) "(21)

22 ـ روز گواهى و گواهان؛ " یوم الشاهد و المشهود" (22)

23 ـ روز پیمان؛ " یوم العهد المعهود"(23)

24 ـ روز میثاق؛ " یوم المیثاق المأخوذ"(24)

25 ـ روز آراستن؛ " یوم الزینة"(25)

26 ـ روز قبولى اعمال شیعیان؛ " یوم قبول اعمال الشیعة"(26)

27 ـ روز رهنمونى به رهنمایان؛ " یوم الدلیل على الرواد"(27)

28 ـ روز امن و امان؛ " یوم الامن المأمون" (28)

29 ـ روز آشكار كردن امور پنهان؛ " یوم ابلاء السرائر" (29)

30 ـ عید اهل بیت(ع)؛ " عید اهل البیت(ع)" (30)

31 ـ عید شیعیان؛ " عید الشیعة"(31)

32 ـ روز عبادت؛ " یوم العبادة" (32)

33 ـ روز اتمام نعمت؛ " یوم تمام النعمة"(33)

34 ـ روز اظهار گوهر مصون؛ " یوم اظهار المصون من المكنون"(34)

35 ـ روز بر ملا كردن مقاصد پوشیده؛ " یوم ابلاء خفایا الصدور"(35)

36 ـ روز تصریح برگزیدگان؛ " یوم النصوص على اهل الخصوص"(36)

37 ـ روز محمد(ص) و آل محمد(ص)؛ " یوم محمد(ص) وآل محمد(ص)" (37)

38 ـ روز نماز؛ " یوم الصلاة"(38)

39 ـ روز شكرگزارى؛ " یوم الشكر" (39)

40 ـ روز دوح (درختان پر شاخ و برگ)؛ " یوم الدوح"(40)

41 ـ روز غدیر؛ "یوم الغدیر"(41)

42 ـ روز روزه‏ دارى؛ " یوم الصیام" (42)

43 ـ روز اطعام؛ " یوم اطعام الطعام" (43)

44 ـ روز جشن؛ " یوم العید"(44)

45 ـ روز عالم بالا؛ " یوم الملأ الاعلى"(45)

46 ـ روز كامل كردن دین؛ " یوم اكمال الدین" (46)

47 ـ روز شادابى؛ " یوم الفرح"(47)

48 ـ روز به صراحت سخن گشودن از مقام ناب؛ " یوم الافصاح عن المقام الصراح" (48)

49 ـ روز افشاى پیوند میان كفر و نفاق؛" یوم تبیان العقود عن النفاق و الجحود" (49)

50 ـ روز گردهمایى و تعهد حاضران؛ " یوم الجمع المسؤول" (50)

پى‏نوشت ها:

1ـ امام رضا(ع) مى‏فرماید: و هوعید الله الاكبر (عید غدیر، برترین عید خداوند است)، الغدیر، ج 1، ص 286.

2ـ قال على (ع): هذا یوم فیه وقع الفرج، مصباح المتهجد، ص‏ 700.

3ـ قال الصادق(ع): و فیه مرضاة الرحمن (در این روز، رضایت خداوند نهفته است)، بحارالانوار، ج 98، ص 323.

4ـ قال الرضا(ع): انه یوم مرغمة الشیطان، بحارالانوار، ج 98، ص 323.

5ـ قال الصادق(ع): یوم منارالدین أشرف منهما (روز مشعل فروزان دین، از دو عید فطر و قربان گرامى‏تر است.

6ـ قال الصادق(ع): ذلك یوم القیام (روزغدیر، روز بپاخاستن است) بحارالانوار، ج 98، ص323.

7ـ قال الصادق(ع): انه یوم السرور، الغدیر، ج 1، ص 286.

8ـ قال الرضا(ع): و هو یوم التبسم ،المراقبات، ص257.

9ـ قال على(ع): هذا یوم الارشاد ، مصباح المتهجد، ص 700.

10ـ قال على(ع): هذا یوم فیه ... رفعت الدرج (این روزى است كه منزلت شایستگان در آن، بلندى گرفت) مصباح المتهجد، ص 700.

11ـ قال على(ع): هذا یوم ... فیه ... وضحت الحجج (این روزى است كه دلایل خداوند در آن، روشن گشت).

12ـ قال على(ع): هذا یوم محنة العباد، مصباح المتهجد، ص 700.

13ـ قال على(ع): و هو ... یوم دحرالشیطان، مصباح المتهجد، ص 700.

14ـ قال على(ع): و هو یوم الایضاح (روزغدیر، روزآشكار كردن حقیقت است) مصباح المتهجد، ص700.

15ـ قال على(ع): و هو ... یوم البیان عن حقایق الایمان، مصباح المتهجد، ص 700.

16ـ امام رضا(ع) در حدیثى مفصل، روزغدیر را روزعرضه ولایت به انسانها و مخلوقات معرفى مى‏كند، المراقبات، ص 257.

17ـ امام صادق(ع): در هنگام ملاقات با برادر ایمانى خود بگو: الحمدالله الذى اكرمنا بهذا الیوم (حمد خداوند را كه ما را در این روز كرامت داد) المرقبات، ص 257.

18ـ قال على(ع) و هو ... یوم كمال الدین، مصباح المتهجد، ص 700.

19ـ قال على(ع): هذا یوم الفصل الذى كنتم توعدون، مصباح المتهجد، ص 700.

20ـ قال على(ع): و هو ... یوم البرهان، مصباح المتهجد، ص 700.

21ـ قال الصادق(ع): الیوم الذى نصب منه رسول الله امیرالمؤمنین(ع)، الغدیر، ج 1، ص 285.

22ـ قال على(ع): وهو... یوم الشاهد و المشهود، مصباح المتهجد، ص700. امام صادق(ع): نام غدیر در زمین روز به گواهى گرفته شدگان (جمع مشهود) است. بحارالانوار، ج 98، ص 231.

23ـ قال على(ع): و هو... یوم العهد المعهود، مصباح المتهجد، ص 700 .

24ـ امام صادق(ع): نام غدیر در زمین، روز میثاق گرفته شده است، بحارالانوار، ج 98، ص 321.

25ـ امام رضا(ع): روزغدیر، روز زینت است، المراقبات، ص 257.

26ـ قال الرضا(ع): یوم تقبل اعمال الشیعة، المراقبات، ص 257.

27ـ قال على(ع): هذا ... یوم الدلیل على الرواد (این، روز رهنمونى به رهنمایان است) مصباح المتهجد، ص 700.

28ـ قال على(ع): هذا یوم الامن المأمون، مصباح‏المتهجد، ص 700.

29ـ قال على(ع): هذا یوم ابلاء السرائر، مصباح المتهجد، ص 700.

30ـ قال الصادق(ع): جعله عیدا لنا، بحارالانوار، ج 98، ص 300.

31ـ قال الصادق(ع): جعله عیدا ... لموالینا و شیعتنا، بحارالانوار، ج 98، ص 300.

32ـ امام صادق(ع): روزغدیر، روزعبادت است. الغدیر، ج 1 ، ص 285.

33ـ قال الصادق(ع): انه الیوم الذى... تمت فیه النعمة، الغدیر، ج 1، ص 285.

34ـ قال على(ع): هذا یوم اظهارالمصون من المكنون، مصباح المجتهد، ص 700.

35ـ قال على(ع): هذا یوم ابدى خفایا الصدور و مضمرات الامور، مصباح المتهجد، ص 367ـ قال على(ع): هذا یوم النصوص على اهل الخصوص (این، روز تصریح برگزیدگان است) همان.

37ـ قال الصادق(ع):هوالیوم الذى جعله لمحمد(ص) و آله(ع) ، المراقبات، ص 257.

38ـ امام صادق(ع): روزغدیر، روز نماز است. الغدیر، ج 1 ص 285.

39ـ امام صادق(ع): روزغدیر، روز شكرگزارى است. الغدیر، ج 1، ص 285.

40ـ قال على(ع): و انزل على نبیه فى یوم الدرج ما بین له عن ارادته فى خلصائه (و خداوند در روز دوم، اراده خویش را در حق بندگان خاص و گزیدگان خود اظهار داشت) مصباح المتهجد، ص 700. مقصود ازدرج ، درختان پر شاخ و برگى است كه در سرزمین غدیر وجود داشت و حضرت در سایه آنها قرار گرفت و ولایت امیرمؤمنان(ع) را ابلاغ فرمود.

41ـ این نام، معروفترین نام غدیر است كه از مكان واقعه گرفته شده است.

42ـ قال الصادق(ع): ذلك یوم صیام (روز غدیر، روز روزه ‏دارى است) بحارالانوار، ج 98، ص 323.

43ـ امام صادق(ع): روز غدیر، روز اطعام است. بحارالانوار، ج 98، ص 323.

44ـ قال الصادق(ع): انه یوم عید، بحارالانوار، ج 98، ص 298.

45ـ قال على(ع): هذا یوم الملأ الاعلى ... (این روز عالم بالا است...) مصباح المتهجد، ص 700.

46ـ قال الرضا(ع): هو الیوم الذى اكمل الله فیه الدین، المراقبات، ص 257.

47ـ قال الصادق(ع): انه یوم فرح، الغدیر، ج 1، ص 286.

48ـ قال على(ع): و هو ... یوم الایضاح عن المقام الصراح (روزغدیر، روز به صراحت سخن گفتن از مقام ناب است) مصباح المتهجد، ص 700.

49ـ قال على(ع): و هو یوم تبیان العقود عن النفاق و الجحود (غدیر، روز باز كردن گره پیوند میان كفر و نفاق است) مصباح المتهجد، ص 700.

50ـ امام صادق(ع): نام غدیر در زمین، روز بازخواست شدگان است. بحارالانوار، ج 98، ص 320.


نوشته شده توسط ایلیا در سه شنبه 4 دی 1386 و ساعت 03:12 ق.ظ
غدیر در سیره اهل بیت علیهم السلام | مقالات ,


غدیر در سیره اهل بیت علیهم السلام



فاطمه زهرا سلام الله علیها برمزارحمزه سید الشهداء (احد)

على(ع) و استدلال به غدیر

غدیر از نگاه مولى الموحدین(ع)

منشور علوى(ع) در عید غدیر

غدیر خم در خطبه امام مجتبى(ع)

امام حسین(ع) و حدیث غدیر در منا

امام محمد باقرعلیه السلام و غدیر

امام صادق(ع) در مسجد غدیر

امام كاظم(ع) و مسجد غدیر

امام رضاعلیه السلام وغدیر

غدیر از اساسى‏ترین برنامه‏هاى پیامبر خدا(ص) براى دوام و عزت و شكوه اسلام و قرآن بود. او در بازگشت از حجة‏الوداع آخرین رسالت ‏خویش را انجام داد. زیرا خدایش فرموده بود:

" یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته والله یعصمك من الناس ان الله لا یهدى القوم الكافرین."(مائده/67)

اى پیامبر، آنچه از سوى پروردگارت بر تو نازل شده ابلاغ كن و اگر نكنى پیامش را نرسانده‏اى؛ خداوند تو را از گزند مردم نگه مى‏دارد. خداوند گروه كافران را هدایت نمى‏كند. (1)

در پى اجراى اوامر پروردگار و معرفى وصى و جانشین خود على ‏بن‏ابى‏طالب(ع) آیه اكمال دین: «الیوم اكملت لكم دینكم و اتممت علیكم نعمتى و رضیت لكم الاسلام دینا؛ امروز دین شما را كامل كردم و نعمت ‏خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم‏» نازل (2)و روز غدیر جشن ولایت و وصایت ‏شد.

اهل بیت پیامبر و امامان بر حق شیعه، كه نگاهبان اسلام حقیقى بودند و سعى داشتند آن را از خطرات دور سازند، از هر فرصتى بهره بردند تا غدیر را زنده بدارند و آن خاطره گرامى و به یاد ماندنى را مطرح كنند؛ زیرا در تابش آفتاب غدیراهداف والاى پیامبر جامه عمل ‏پوشید و براى فتنه‏انگیزى كج‏ اندیشان فرصت ‏باقى نماند.

نگاهى گذرا به سیره فاطمه و امیرمؤمنان علیهماالسلام و دیگر امامان راستین شیعه ما را با اهمیت واقعه غدیر و نقش عظیم و سرنوشت‏ساز آن هدایت و نیكبختى بشر آشنا مى‏سازد.

راویان، نویسندگان و مفسران اهل سنت و شیعه به واقعه غدیر و آیات نازل شده درآن توجه بسیار داشته‏اند. برخى از علماى شیعه مانند علامه طبرسى روایات(3) نزول آیه تبلیغ(4)در سرزمین غدیر را مشهور دانسته‏اند. از اهل سنت ابوالقاسم عبیدالله بن‏عبدالله حسكانى، از دانشمندان اهل سنت، نیز همین را مطرح مى‏كند. او احادیث غدیر را در دوازده جزوه دسته ‏بندى كرده، آن را «دعاء الهداة الى اداء حق الموالاة‏» نامیده است. (5)

ابوالعباس احمد بن‏محمد بن‏سعید مشهور به ابن‏عقده - مورد اعتماد مذاهب چهارگانه اهل سنت - دراین باره كتابى به نام «حدیث الولایة‏»(6)تدوین كرده است.

علامه امینى نیز كتاب گرانسنگ «الغدیر» را، در یازده مجلد، به رشته نگارش درآورد. آنچه در مجموعه این آثار جلب توجه مى‏كند موضعگیرى آشكار ائمه اهل بیت علیهم السلام درباره این واقعه مهم است، موضعگیریهایى كه ازاهمیت غدیر و نقش آن در سعادت بشر پرده برمى‏دارد. دراین مقاله به بررسى بخشى از این موضعگیریها مى‏پردازیم:

فاطمه زهرا سلام الله علیها برمزارحمزه سید الشهداء (احد)

روزى در احد بر مزار عموى پدرش «حمزه سیدالشهداء» ایستاده بود و عزادارى مى‏كرد. محمود بن ‏لبید فرصت را غنیمت ‏شمرده، پس ازعزادارى پرسید: اى دختر پیامبر خدا(ص)، آیا براى امامت و زعامت على بن‏ابى‏طالب(ع) از سخنان پیامبرخدا(ص) دلیلى به یاد دارى؟

فاطمه فرمود:

و اعجبا انسیتم یوم غدیر خم؟... اشهد الله تعالى لقد سمعته یقول: على خیر من اخلفه فیكم و هو الامام و الخلیفة بعدى و سبطاى و تسعة من صلب الحسین، ائمة ابرار، لئن اتبعتموهم وجدتموهم هادین مهدیین و لئن خالفتموهم لیكون الاختلاف فیكم الى یوم القیامة. (7)

شفگتا! آیا حادثه عظیم غدیر خم را فراموش كرده‏اید؟... خدا را گواه مى‏گیرم كه خود شنیدم آن بزرگوار مى‏فرمود: على بهترین كسى است كه او را در میان شما جانشین خود قرار مى‏دهم، على [علیه السلام] امام و خلیفه بعد از من است.

دو فرزندم حسن و حسین[علیهما السلام] و نه نفر از فرزندان حسین[ع] پیشوایان و امامانى پاك و نیك‏اند. اگر ازآنان اطاعت كنید، شما را هدایت ‏خواهند كرد و اگر با آنها مخالفت ورزید، تا روز قیامت تفرقه و اختلاف در میانتان حاكم خواهد بود.

على(ع) و استدلال به غدیر

الف) سلیم بن‏قیس هلالى مى‏گوید: در زمان خلافت عثمان، در مسجد النبى(ص) نشسته بودم؛ جمعى از مردم نیز در مسجد درحال گفتگو بودند. على بن‏ابى‏طالب(ع) به پاخاست، سوابق خویش در خدمت‏ به اسلام را برشمرد و همگى بر درستى گفتارش گواهى دادند حضرت درباره روزغدیرخم فرمود:

مردم درباره ولایت و وصایت از پیامبر خدا(ص) پرسیدند، درآن هنگام خداوند به پیامبرش فرمان داد تا خلیفه و جانشین بعد از خود را معرفى كند و توضیح دهد، همان‏طور كه درباره نماز، روزه، زكات و حج جزئیات را بیان كرده است. آنگاه امام(ع) ادامه داد: «فنصبنی للناس علما بغدیر خم... فقال(ص): ایها الناس اتعلمون ان الله - عز و جل - مولاى و انا مولى المؤمنین و انا اولى بهم من انفسهم قالوا بلى یا رسول الله. قال(ص): قم یا على، فقمت. فقال: من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه‏». (8)

درغدیرخم پیامبرخدا(ص) مرا چنین معرفى كرد: اى مردم، آیا مى‏دانید كه خداوند ولى و سرپرست من است و من ولى و سرپرست‏ شما مؤمنان هستم؛ و من نسبت ‏به جانهاى شما از خودتان سزاوارترم؟ همگى پاسخ دادند: چنین است اى پیامبر خدا. سپس فرمود: على به پاخیز. من برخاستم، آنگاه فرمود:

هر كس من ولى و سرپرست او هستم على بن‏ابى‏طالب(ع) براو ولایت دارد؛ بار خدایا دوست ‏بدار هركه على را دوست دارد، و دشمن بدار هر كه على را دشمن مى‏دارد...

ب) حدیث غدیر در معركه صفین

على(ع) در یكى از روزها در جمع سپاه خود، كه گروهى از مهاجرین و انصار(9)نیز درآن به چشم مى‏خوردند از زبان پیامبر خدا(ص) فضایل خویش را برشمرد. آیات شریف «انما ولیكم الله و رسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة... (10)» و «لم یتخذوا من دون الله ولا رسوله ولا المؤمنین ولیجه (11)» را تلاوت كرد و فرمود: مردم پرسیدند یا رسول الله، آیا ولایت اختصاص به بعضى از مؤمنان دارد یا براى عموم است؟ درآن هنگام خداوند فرمان داد تا پیامبرش ولایت را همانند نماز، روزه، زكات و حج توضیح دهد و تبیین كند. درآن وقت پیامبر خدا(ص) درغدیرخم مرا ولى امر مردم قرار داد و چنین خطبه خواند: ان الله ارسلنى برسالة... من كنت مولاه فعلى مولاه... (12)

ج) خطبه غدیریه امیرمؤمنان(ع) در زمان حكومت

در دوره حاكمیت على بن‏ابى‏طالب(ع) اتفاقا روز عید غدیر با جمعه مصادف شد. مسلمانان حضور چشم‏گیرى پیدا كردند و آن حضرت براى اقامه نماز جمعه و خواندن خطبه‏هاى آن در برابر مردم قرار گرفت. حسین بن‏على(ع) مى‏گوید: پنج ‏ساعت از روز گذشته بود[قبل از اذان ظهر]، كه پدرم خطبه‏ها را آغاز كرد. او نخست ‏به حمد و ثناى حضرت حق پرداخت، صفات ربوبى‏اش را برشمرد، حاكمیت مطلق را از آن وى دانست، نعمت‏هایش را مورد توجه قرار داد و بعد خطاب به مردم فرمود: خداوند تعالى امروز دوعید بسیار بزرگ [جمعه وغدیر] را براى شما در یك زمان قرار داده است؛ دوعیدى كه هر یك فلسفه وجودى دیگرى را تكامل مى‏بخشد و به وسیله هر یك هدایت در دیگرى اثر مى‏بخشد... سپس فرمود: توحید و ایمان به یگانگى خداوند پذیرفته نمى‏شود مگر با اعتراف به نبوت پیامبرش محمد(ص) و دین و شریعت محمد(ص) پذیرفته نمى‏شود مگر با قبول ولایت امر كسى كه خدا فرمان ولایتش را داده است؛ و همه این امور سامان نمى‏پذیرد مگر بعد از توسل و تمسك به اهل ولایت.

غدیر از نگاه مولى الموحدین(ع)

على(ع) سپس فرمود: خداوند در روز غدیر (13)آنچه در باره منتخبین خود اراده كرد بر پیامبرش فرو فرستاد، به او فرمان داد تا ولایت و وصایت را ابلاغ كند و مجال را از كافران و منافقان بگیرد نگران گزند دشمنان نباشد. روزغدیر قدر و منزلت ‏بسیار دارد، در آن روز گشایشهاى الهى فرا رسیده و حجتش بر همه تمام شده است. امروز روز روشنگرى و اظهارعقیده از جایگاه بلند و روشن است، امروز روز تكامل دین و روز وفاى به عهد است. غدیر روز شاهد (14)[رسول الله(ص)] و مشهود [على بن‏ابى‏طالب(ع)] است، روز در هم ریختن پیمانهاى زیر پرده كفر و نفاق است، روز آشكار شدن حقایق اصیل اسلام است، روز ذلت و خوارى شیطان است، روز استدلال و برهان است، روز جدا شدن صفوف كسانى است كه آن را تكذیب مى‏كردند امروز بزرگترین روزى است كه عده‏اى از شما از آن اعراض كردید، روز هدایت و امتحان بندگان خداست، روز آشكار شدن كینه‏هاى نهفته در دلها و سینه‏هاست، روز عرضه نصوص [سخنان بدون ابهام پیامبر(ص)] بر افراد مؤمن و دلباخته [اهل الخصوص] است، غدیر روز شیث پیامبر(ع) است، روز ادریس و یوشع و شمعون و ...

منشور علوى(ع) در عید غدیر

امیر مؤمنان(ع) در قسمت آخر خطبه فرمود: رحمت ‏خدا بر شما اى مسلمانان، بعد از برگشت از این اجتماع بزرگ امروز [غدیر] را عید بگیرید: [و با انجام امور ذیل آن را بزرگ بشمارید].

الف) نعمت را بر افراد خانواده و خویشاوندانتان گسترش دهید و نیكى و بخشش پیشه كنید. (15)

ب) به برادران دینى خویش به قدر توان نیكى و بخشش كنید. (17و16)ج) خداى را در برابر نعمتهایى كه به شما ارزانى داشته، شكرگزار باشید.

د) كنار یكدیگر جمع شوید تا خداوند اجتماع شما را فراگیر و گیراتر سازد.

ه) به یكدیگر نیكى كنید تا خداوند به شما الفت و مهربانى بیشتر عنایت كند.

و) نعمت‏هاى الهى را به یكدیگر تبریك و تهنیت گویید همان طور كه خداوند [در این روز] با اعطاى اجر و ثوابى بیش از دیگر اعیاد به شما تهنیت مى‏گوید. بعد فرمود: كمك‏هاى مالى به دیگران درامروز (غدیر) به اموالتان بركت مى‏بخشد و برعمرتان مى‏افزاید: مهربانى به دیگران سبب رحمت و عنایات حق خواهد شد.

ز) با خوش‏رویى و شادمانى یكدیگر را درآغوش بگیرید.

ح) خداوند را برتوفیقات خویش سپاس گویید.

ط) از فقرا و ضعیفانى كه چشم به كمك شما دارند دیدن كنید، به زیارتشان بروید و با آنان در خوراكشان همراه شوید.

بعد حضرت فرمود: یك درهم كمك به فقرا در روز عید غدیر با دویست‏ هزار درهم برابر است، بلكه بیشتر خواهد بود.

ى) وقتى یكدیگر را ملاقات كردید مصافحه كنید، به هم تبریك بگویید و سلام كنید، كه پیامبر خدا(ص) به من چنین فرمان داد. (18)

غدیر خم در خطبه امام مجتبى(ع)

حسن بن‏على(ع) در برابر طاغوت شام و مردم كوفه خطبه‏اى خوانده، مردم را به بالاترین نعمت از دست رفته، كه حاكمیت اهل بیت(ع) بود، توجه داد. شایستگى و لیاقت ‏خویش و مشروعیت‏ خلافتش را متذكر شد و داستان روز بیاد ماندنى غدیر را چنین بازگو كرد: «وقد سمعت هذه الامة جدی - صلى الله علیه و آله - یقول: ما ولت امة امرها رجلا و فیهم من هو اعلم منه الا لم یزل یذهب امرهم سفالا حتى یرجعوا الى ما تركوه و سمعوه - صلى الله علیه و آله - یقول لابى: انت منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى. و قد راوه و سمعوه(ص) حین اخذ بید ابی بغدیر و قال لهم: من كنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاده ثم امرهم ان یبلغ الشاهد منهم الغائب ثم قال... (19)»

مردم سخن جدم پیامبر(ص) را به یاد دارند كه مى‏فرمود: هر گاه مردم كسى را به رهبرى خویش برگزینند در حالى كه لایقتر و آگاهتر از آن فرد وجود داشته باشد، براى خویش تیره‏ بختى خریده‏اند مگر این كه دوباره بدانچه رها كردند و به فراموشى سپردند بازگردند و آنچه را كه از پیامبرشان درباره پدرم شنیده‏اند دنبال كنند، رسول خدا مى‏فرمود: اى على تو بعد از من مانند هارون پس از موسى هستى، او جانشین برادرش موسى بوده تو نیز جانشین و خلیفه منى؛ تنها تفاوت [میان آنها و ما] این است كه بعد از من پیامبرى و نبوت نخواهد بود. امام مجتبى(ع) سپس فرمود: این مردم پیامبر خود را دیدند و سخنانش را در«غدیر خم‏» شنیدند. درآن روز جدم رسول خدا(ص) دست پدرم(ع) را گرفت و در برابر آنان گفت: هر كس من مولا و سرپرست او هستم على مولاى او خواهد بود؛ خدایا، دوست ‏بدار هر كس او را دوست دارد و دشمن بدار هر كس او را دشمن دارد... سپس جدم پیامبر(ص) دستور اكید داد كه، حاضران مطالب غدیر را به غایبان برسانند.

امام حسین(ع) و حدیث غدیر در منا

یك سال قبل از مرگ معاویه، امام حسین علیه السلام به زیارت بیت الله الحرام درمراسم پر شكوه، حج مشرف شد عبدالله بن‏عباس و عبدالله بن ‏جعفراو را همراهى نمودند. آن سال عده زیادى از زنان و مردان بنى‏هاشم حضور داشتند. امام حسین(ع) درایام تشریق آنان را در سرزمین منا جمع نمود درآن اجتماع عظیم بیش از هفتصد نفراز مردان تابعین و دویست نفر از صحابه پیامبر خدا(ص) گرداگرد وجودش زیر خیمه حلقه زدند و منتظر سخنان امام خویش بودند، حضرت بپا خاست و پس از حمد و ثناى الهى فرمود:

شما شاهد و ناظر تجاوزات معاویه جنایتكار نسبت ‏به ما و شیعیان هستید و ازآنها اطلاع دارید، سخنان مرا گوش كنید و بنویسید [تا براى آیندگان بماند] و به دیگر شهرها و قبائل و افراد مؤمن و مورد اعتماد خود برسانید و آنان را دعوت به اداء حق ما (اهل بیت) كنید ترس آن دارم كه وقتش بگذرد و حقوق ما مغلوب ستمگر گردد، گر چه خداوند بالاترین پشتیبان است. سپس فرمود: شما را به خدا سوگند: بیاد نمى‏آورید كه پیامبر خدا(ص) روزغدیرخم پدرم على(ع) را وصى و امام بعد از خود قرار داد و حدیث ولایت را بر شما خواند و فرمود همگى باید این پیام را به دیگران برسانید پاسخ دادند: چرا ما بیاد داریم. (20)

امام محمد باقرعلیه السلام وغدیر

فضیل بن ‏یسار، بكیر بن‏اعین، محمد بن ‏مسلم، برید بن ‏معاویة و ابوالجارود همگى در محضر امام باقر(ع) بودند حضرت در باره ولایت على بن‏ابى‏طالب(ع) و روز غدیر فرمودند:

خداوند پیامبرش را مامور به ولایت على [علیه السلام] كرد و این آیه شریفه را نازل كرد: «انما ولیكم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة و یؤتون الزكاة‏»(21)با نزول آیه فوق ولایت اولى الامر واجب گردید ولكن عده‏اى نفهمیدند اولى الامر چه كسانى هستند؟ خداوند به محمد - صلى الله علیه و آله - دستور داد تا آن را توضیح دهد و همانند نماز و زكات و روزه و حج مصادیق خارجى آن را روشن سازد. در آن هنگام اضطراب او را فرا گرفت و ترسید عده‏اى به واسطه آن از آیین اسلام برگردند و او را تكذیب كنند او به خدا پناه برد درآن هنگام آیه تبلیغ (یا ایها الرسول بلغ... (22)) نازل گشت پیامبر خدا(ص) امر حق را اجرا نمود و در غدیر خم ایستاد و فرمان اجتماع مردم و زوار بیت الله الحرام را داد و درآنجا على بن‏ابى‏طالب(ع) را ولى بعد از خود معرفى كرد و دستور داد آنانى كه درآنجا (غدیر خم) بودند پیام خداوند (ولایت على(ع)) را به دیگر افراد برسانند.

امام صادق(ع) در مسجد غدیر

حسان جمال مى‏گوید: همراه امام صادق(ع) از مدینه به مكه مسافرت كردم. در نزدیكى میقات جحفه، چون به «مسجد غدیر» رسیدیم امام - علیه السلام - به جانب چپ مسجد نگریست و فرمود: این مكانى است كه پیامبر خدا(ص)، در روزغدیر، على را جانشین خود معرفى كرد و فرمود: من كنت مولاه فعلى، مولاه. آنگاه امام(ع) به جانب دیگر نگاه كرد، جایگاه خیمه‏هاى دیگران را نشان داد و فرمود: سالم غلام ابوخذیفه و ابوعبیده جراح نیزدرآنجا بود؛ گروهى از مردم چون على(ع) را بر روى دست پیامبر دیدند با حسادت به وى نگریستند و به یكدیگر مى‏گفتند: به دو چشم او [پیامبر] نگاه كنید، چگونه همانند دیوانه به اطراف خویش مى‏نگرد و قرار ندارد. دراین هنگام جبرئیل نازل شد (23)و این آیات را بر پیامبر خدا(ص) قرائت كرد:

«و ان یكادالذین كفروا لیزلقونك بابصارهم لما سمعوا الذكر و یقولون انه لمجنون و ما هو الا ذكر للعالمین‏». (24)

آنان كه كافر شدند، چون قرآن را شنیدند چیزى نمانده بود كه تو را چشم بزنند؛ آنها مى‏گفتند: او واقعا دیوانه است، در حالى كه قرآن جز بیدارى و آگاهى براى جهانیان نیست. (25)

امام كاظم(ع) و مسجد غدیر

عبدالرحمان بن‏حجاج گفت: خدمت موسى‏ بن ‏جعفر(ع) رسیدم. در حالى كه قصد سفر داشتم، از آن حضرت در باره مسجد غدیر خم پرسیدم.

امام - علیه السلام - فرمود: درآن مسجد نماز بخوانید كه فضیلت و ثواب بسیار دارد، پدرم [به هر كه عازم آن دیار بود] فرمان مى‏داد تا در مسجد غدیر نماز بگزارد. (26)

امام رضاعلیه السلام وغدیر

الف) عرشیان و روزغدیر

احمد بن‏محمد بن‏ابى ‏نصر بزنطى مى‏گوید: در منزل امام هشتم على بن‏موسى‏الرضا(ع) نشسته بودم، جمع بسیارى نیز در منزل حضرت گرد آمده بودند كه گفتگو درباره روزغدیر آغاز شد؛ بعضى از افراد وجود روزغدیر را در صدر اسلام منكر شدند و بعضى آن را از شعائر اسلامى مى‏دانستند. در این هنگام، على بن ‏موسى‏الرضا(ع) فرمود: پدرم از جدم «جعفر بن‏محمد» چنین نقل مى‏كرد:

آسمانیان روزغدیر را بهتر از زمینیان مى‏شناسند، خداوند در بهشت‏ برین ساختمان بزرگى را به خود اختصاص داده است؛ این ساختمان از آجرهاى نقره و طلا ساخته شده، درآن صد هزار گنبد از یاقوت سرخ و صد هزار گنبد از یاقوت سبز وجود دارد، خاك و گل‏هاى به كار گرفته شده دراین قصر از مشك و عنبر است، در آن چهار جوى (یا رودخانه) به چشم مى‏خورد كه در هر یك از آنها خمر و آب زلال و شیر و عسل جریان دارد؛ دراطراف این جویبارها درختان انبوهى از میوه‏هاى مختلف روییده، بر روى آنها پرندگانى پرواز مى‏كنند كه بدنشان از لؤلؤ و پرهایشان از یاقوت است؛ آنها با پرواز خویش ‏صداهاى دلنوازى ایجاد مى‏كنند.

روزغدیردراین قصر بزرگ باز مى‏شود؛ فرشتگان و اهل آسمانها تسبیح‏ گویان به قصر داخل مى‏شوند؛ آن پرندگان به پرواز درآمده در جویبارها خود را مرطوب مى‏سازند و سپس به آن مشك و عنبر آغشته كرده، و عطرش را در فضاى ملكوتى قصر منتشر مى‏سازند؛ فرشتگان الهى به نام فاطمه زهرا(س) به یكدیگر هدیه مى‏دهند؛ چون پایان روزغدیر فرا مى‏رسد، به فرشتگان گفته مى‏شود به جایگاههاى خویش برگردید شما تا سال آینده، مثل چنین روزى، از اشتباه و لغزش در امان هستید و بدانید همه این موهبت‏ها به خاطر عظمت پیامبر ما محمد و وصى او على بن‏ابى‏طالب - علیهما السلام - است.

ب) بركات عید غدیر

سپس على بن ‏موسى‏الرضا(ع) رو به احمد بن ‏محمد ابى‏نصر كرد و فرمود:

اى فرزند ابونصر، هر جا كه بودى روز غدیر سمت مرقد امیرمؤمنان - علیه السلام – بشتاب که:

1 - خداوند گناهان شصت ‏ساله هر مؤمن زیارت ‏كننده او را مى‏آمرزد.

2 - خدواند، به بركت روزغدیر دو برابر گروهى كه در ماه رمضان، شب قدر و شب عید فطر آزاد مى‏كند، از آتش جهنم مى‏رهاند.

3 - پروردگار یك درهم انفاق به مستحق را هزار برابر پاداش خواهد داد.

سپس فرمود: روزغدیر به برادران دینى خود برترى و فضیلت ده و مردان و زنان با ایمان را خوشحال و مسرور نما. (27)

پى‏نوشت ها:

1- برابر نقل اسباب النزول واحدى نیشابورى، ص 135 و تفسیر كبیر فخر رازى، ج 12،ص ص‏49 – 50؛ شان نزول آیه، غدیر خم و معرفى على بن‏ابى‏طالب(ع) بوده است.

2- درالمنثور، سیوطى، ج 2، ص‏256/ تاریخ بغداد، خطیب نیشابورى، ج‏6، ص 290.

3- مجمع‏البیان، علامه طبرسى، ج‏3، 4، ص‏223.

4- مائده،67.

5- شواهد التنزیل، حاكم حسكانى، ج 1، ص 252.

6- الطرائف، سید بن ‏طاووس، ج 1، ص 140.

7- بحارالانوار، ج‏36، ص‏353 – 354/ اسمى المناقب، علامه شمس‏الدین ابن‏جزرى، ص 32/ نهج الحیاه، ص 38.

8- احتجاج طبرسى، ج 1،صص‏213 - 214.

9- ابوهیثم بن‏تیهان، خالد بن‏زید، ابوایوب انصارى، عمار بن ‏یاسر و ... مجموعا هفتاد نفر از مهاجرین و انصار بدرى حضور داشتند.

10- مائده، 55.

11- توبه،16.

12- بحارالانوار، ج‏33، صص‏147 -146.

13- از روزغدیرخم در روایت تعبیر به «یوم الدوح‏» شده است كه این واژه هم در روایات و هم در اشعار به كار گرفته شده است. (بحارالانوار، ج 94، ص 115).

14 و 15 - تفسیر شاهد و مشهود را مى‏توان در موارد ذیل یافت: اصول كافى، ج 1، ص 425، ح‏69/ بحارالانوار، ج 35، ص‏386، ح 1/ ج‏36، ص 114، ح 61.

16 و 17 - در ترجمه عبارات تلفیق شده است.

18- بحارالانوار، ج 95، ص 118 - 112، ح 8، مقدارى از خطبه امیرالمؤمنین(ع) توسط امام حسین(ع) نقل شده و ما آن را ترجمه و تلخیص نمودیم.

19- ینابیع المودة، قندوزى حنفى، ج‏3، ص‏153/ بحارالانوار، ج 10، ح 5، صص 144 - 138.

20- موسوعة كلمات الامام الحسین(ع)، ص 270/ الغدیر، ج 1، ص 198، ح‏9، چاپ چهارم.

21- مائده، 55.

22- مائده،67.

23- فاصله مسجد غدیر با میقات جحفه سه میل (تقریبا 5760 متر) مى‏باشد. (معجم معالم الحجاز، ج 2، ص 124).

24- قلم، 52 - 51.

25- فروع كافى، ج 4، ص‏566/ نورالثقلین، ج 5، ص‏399. روایات دیگرى نیز در شان این آیه وارد شده است كه همین مضمون را نشان مى‏دهد.

26- وسائل الشیعه، ج‏3، ص‏549، ح 2، ب 61/ فروع كافى، ج 4، ص‏566، ح 1/ تهذیب الاحكام، ج‏6، ص 18، ح 21، ب‏16/ من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص‏559، ح‏3143.

27- تهذیب الاحكام، ج‏6، ص 24، ح‏9، باب‏19/ بحارالانوار، ج 94، صص‏9 - 18.


نوشته شده توسط ایلیا در سه شنبه 4 دی 1386 و ساعت 03:12 ق.ظ
در غدیر چه گذشت؟ | مقالات ,

در غدیر چه گذشت؟



واپسین ماههاى عمر پیامبر خدا(ص) همانند ابر رحمت از روى سر مردم آن روز مى‏گذشت. آن بزرگوار همراه هزاران میهمان دیگر خانه خدا، كه از ضیافت رسمى حضرت حق برمى‏گشتند، به نزدیكى سرزمین «جحفه‏» رسید. در آخرین محدوده میقات، جبرئیل بر آن حضرت نازل شد و اولین پیام رسالت ‏بعد از توحید را، كه اهمیتش به اندازه‏23 سال رسالت ‏بود، بر پیامبر(ص) ابلاغ كرد تا او براى آخرین بار پیام ولایت (1)را بازگوید و حجت را بر مردم آن روز و نسل‏هاى آینده تمام كند. از این رو در آن جمعه مبارك در سه منزلى میقات جحفه(2)فرمان تجمع حاجیان از بیت ‏برگشته را صادر كرد. بلال اذان نماز را شروع نمود و پیامبر خدا(ص) كلام وحى نازل شده بر خویش را چنین زمزمه كرد:

"یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته، و الله یعصمك من الناس ان الله لا یهدى القوم الكافرین."( مائده/67)

اى پیامبر آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده كاملا به مردم برسان؛ اگر آن را [به جهاتى مانند تقیه و ...] ابلاغ نكنى، رسالت‏خداوند را انجام نداده‏اى. خداوند تو را از جمیع خطرات [احتمالى] نگاه مى‏دارد و خداوند جمعیت كافران [لجوج] را هدایت نمى‏كند.

پس از اجتماع مردم، درست كردن جایگاهى از جهاز شتران براى پیامبر گرامى اسلام و برگزار شدن نماز ظهر به جماعت ، رسول خدا(ص) در برابر آنان ایستاد، ولى ایستادنش هیات خاصى داشت؛ زیرا مى‏خواست وحى را ابلاغ كند و در آخرین حج‏ خود به آنان بگوید كه، خلا وجودى رسالت را امامت پر خواهد كرد، وصایت جایگزین آن خواهد شد و زمین از حجت ‏خالى نخواهد بود. شما در پناه زعامت وصى من به سعادت همیشگى خواهید رسید. او پرچمدار دینى، سیاسى، اجتماعى و الهى شما خواهد بود و شما را به ساحل نجات خواهد رساند.

تثبیت امامت توسط پیامبر(ص)

پیامبر گرامى اسلام(ص) به خاطر حساسیت و موضع‏گیرى‏هاى بعضى از افراد در برابر اعلان وصایت على بن‏ابى‏طالب(ع) آن را براى مدتى پنهان داشته، و ابلاغش را به تاخیر انداخته بود. حال تصمیم داشت این امر عظیم و پر بركت را اعلام كند. بنا براین سكوت مردم را شكست و سخنانش را چنین آغاز كرد:

ایها الناس انى قد نبانى اللطیف الخبیر...

اى مردم، بخشنده ی نعمت‏ها و آگاه به دقایق خلقت ‏به من خبر داد كه هر پیامبرى نصف پیامبر قبلى خویش عمر كرده است و من گمان دارم كه به زودى باید دعوت خداى را اجابت كنم. همانا من و شما همگى مسؤولیم؛ آیا من رسالتم را به شما نرسانده‏ام؟!

همگى پاسخ دادند: ما گواهیم كه تو رسالت‏ خویش را انجام دادى، ما را پند دادى و در راه خدا جهاد كردى؛ خداوند جزاى خیر به شما عنایت كند. بعد همگى خداى را بر گفتار خویش شاهد گرفتند.

 آنگاه پیامبر خدا(ص) فرمود: آیا شما براین كه خداوند تنها معبود است و جز او معبودى نیست، محمد بنده و پیامبر اوست و بهشت و دوزخ و برانگیخته شدن بعد از مرگ امرى حتمى است، شهادت ‏ندادید؟

همگى در جواب گفتند: آنچه را فرمودى مورد گواهى و اقرار ما است.

بعد فرمود: بارالها، خود بر تصدیق اینان گواه باش.

سپس چنین ادامه داد: اى مردم، خداوند ولى و سرپرست و اختیاردار من است و من بر شما و همه مؤمنان ولایت دارم. آگاه باشید، هر كسى كه من ولى او بودم، على ابن‏ابیطالب[علیه السلام] مولاى او خواهد بود. پروردگارا، هر كس او را دوست دارد، دوست ‏بدار و هر كس با وى دشمنى كند، دشمن بدار. (3)

واقعه غدیر و راویان

روایات بیانگر واقعه غدیر، خطبه پیامبر خدا(ص) و معرفى على بن‏ابى‏طالب به وسیله آن حضرت، متواتر است و بیشتر كتب تفسیرى و تاریخى اهل سنت و شیعه را فرا گرفته است. محدثینى چون ابوسعید خدرى و عبدالله بن‏عباس، هر یك به طور جداگانه، حدیث غدیر را با یازده طریق نقل كرده‏اند و براء بن‏عاذب آن را از سه طریق باز گفته است؛ افراد دیگرى مانند جابر بن‏عبدالله انصارى، عمار یاسر، سلمان فارسى، عمر بن‏خطاب، زید بن‏ارقم و همسرش نیز آن را نقل كرده‏اند. (4)

دانشمند عالى مقام، پاسدار بزرگ ولایت ‏حضرت علامه امینى(ره) در این باره چنین مى‏نویسد:" حدیث غدیر را یكصد و ده تن از صحابه و یاران پیامبر خدا(ص) و نیز هشتاد و چهار نفر از تابعین نقل مى‏كنند.

آن بزرگوار سپس از سیصد و شصت نفر از نویسندگان و كتب معروف اسلامى نقل ‏مى‏كند: حدیث غدیر از قطعى‏ترین روایات متواتر است. چنانچه كسى در تواتر این روایت تردید كند، نمى‏تواند هیچ حدیث متواتر دیگرى را بپذیرد. (5)

امت در پرتو امامت

اعلان امامت على بن‏ابى‏طالب(ع) طرفداران اسلام ناب محمدى(ص) را مسرور كرده، سره را از ناسره و طالبان حقیقت را از جویندگان زر و زور جدا كرد. تزویرگرانى كه حالاتشان نشان ‏دهنده معتقدات و بینش آنان بود. خداوند این دو پیامد مهم را براى پیامبرش چنین بازگو مى‏كند:

"الیوم یئس الذین كفروا من دینكم فلا تخشوهم واخشون الیوم اكملت لكم دینكم و اتممت علیكم نعمتى و رضیت لكم الاسلام دینا."(مائده/3)

یاس و ناامیدى كافران، كوردلان از خدا بى‏خبر كه اسلام حقیقى را پنهان داشتند را فرا گرفت، شما از [تحركات] آنان هیچ وحشتى به خود راه ندهید و فقط از من بترسید. [به مؤمنین بگو] امروز [با نصب امامت و رهبرى] دین شما را كامل و نعمتهاى خود را بر شما تمام كردم و اسلام را براى شما دین قرار دادم.

بعد از معرفى پیامبر خدا(ص) نیروهاى متعهد و مؤمن پیشواى خود را یافتند و سعى كردند در همه دوران كارهاى خود را بر محور وجودى امامشان انجام دهند. آنها حضرت على(ع) را چنان یافتند كه پیامبر(ص) فرموده بود:

"على مع الحق و الحق مع على یدور معه حیثما دار." (6)هر جا على وجود دارد حقیقت آنجاست و هر جا حقیقت است على آنجاست همیشه گفتار، كردار و وجود على بن‏ابى‏طالب(ع) محور حق است.

بدین ترتیب غدیر روز بلوغ حق، عزت، شكوه و توان اسلام شد. در آن روز امامت عزت و امید نبوت شد. مردم از عمق جان دست على را مى‏فشردند و مى‏گفتند:" بخ، بخ لك یا على اصبحت مولاى و مولى كل مؤمن و مؤمنة" (7)؛ آفرین بر تو، آفرین بر تو اى فرزند ابوطالب؛ تو مولا و رهبر من و تمام مردان و زنان با ایمان شدى.

حسان بن‏ثابت، شاعر معروف، آن روز از پیامبر خدا (ص) اجازه خواست و در باره واقعه بزرگ اسلامى چنین سرود:

" ینادیهم یوم الغدیر نبیهم بخم و اسمع بالرسول منادیا فقال و من مولاكم و ولیكم فقالوا و لم یبدوا هناك التعادیا الهك مولانا و انت ولینا فلن تجدن منا لك الیوم عاصیا فقال له قم یا على فاننى رضیتك من بعدى اماما و هادیا فمن كنت مولاه فهذا ولیه فكونوا له اتباع صدق موالیا هناك دعا اللهم وال ولیه و كن للذى عادى علیا معادیا." (8)

پیامبر خدا(ص) آنان را در روز غدیر ندا داد، چه نداى ارزشمندى. او فرمود: مولاى شما و سرپرست ‏شما چه كسى است؟ آنان بى‏درنگ گفتند: خداى تو مولاى ماست و تو سرپرست و ولى امر مایى. ما هرگز از فرمان تو سرپیچى نخواهیم كرد. در آن هنگام، پیامبر(ص) به على فرمود: برخیز من تو را انتخاب كردم تا بعد از من امام و رهبر باشى. بعد فرمود: هر كس من مولا و رهبر اویم این مرد مولا و رهبر او خواهد بود؛ پس شما همگى، از سر صدق، از او پیروى كنید. بارالها، دوست او را دوست ‏بدار و دشمن او را دشمن بدار.

رسول خدا(ص) از حسان بن‏ثابت تقدیر و تشكر كرد و از خداوند خواست پیوسته او را با روح‏ القدس تایید كند (9)؛ زیرا او از آرمان پیامبر(ص) كه تثبیت جانشینى على‏بن ابى‏طالب بود حمایت كرده، مردم را نیز به حمایت طلبید. اشعار او براى همیشه در تاریخ باقى ماند و سند عزت و افتخارش شد.

عید غدیر سنت جاوید

پیامبر خدا(ص) دوست داشت عید غدیر، كه جشن ولایت و تعیین رهبرى است، براى همیشه باقى بماند و مسلمانان در همه اعصار آن را زنده و جاوید بدارند؛ زیرا یاد على، نام على و غدیرعلى چیزى جز استمرار رسالت و اسلام ناب محمدى(ص) نیست. در بسیارى از كتابهاى تاریخى چنین مى‏خوانیم: در روز غدیر، بعد از انتصاب على بن‏ابى‏طالب(ع) به جانشینى پیامبر(ص)، رسول خدا در خیمه اختصاصى خویش نشست و فرمان داد امیر مؤمنان(ع) در خیمه دیگرى به تنهایى بنشیند. سپس دستور داد تا همه مردان، یكى پس از دیگرى، داخل خیمه آن حضرت شوند و بر امام و رهبر آینده خویش تبریك و تهنیت گویند. چون مردان همگى تبریك گفتند، رسول خدا (ص) به زنان نیز فرمان داد تا داخل خیمه آن حضرت شوند و تبریك گویند. پس زنان نیز تبریك گفتند. (10)

این فرمان پیامبر خدا(ص) معنایى جز بیعت نداشت. آن حضرت دوست داشت این سنت الهى براى همیشه در میان مسلمانان باقى بماند و عیدى از اعیاد مسلمین شود.

امام صادق(ع) در جمع یارانش بود؛ از عید غدیر و هجدهم ذى‏حجه سال دهم هجرى سخن به میان آمد، آن حضرت از جدش پیامبر خدا(ص) چنین نقل كرد:

"یوم الغدیر افضل اعیاد امتى و هو الیوم الذى امرنى الله - تعالى ذكره - فیه بنصب اخى على بن‏ابى‏طالب علما لامتى یهتدون به من بعدى و هو الیوم الذى اكمل الله فیه الدین و اتم على امتى فیه النعمة و رضی لهم الاسلام دینا." (11)

برترین عیدهاى امت من روز غدیر است و آن روزى است كه خداوند مرا امر كرد كه على [علیه السلام] را رهبر امت اسلامى قرار دهم تا مردم بعد از من به وسیله او هدایت ‏شوند؛ و آن روزى است كه خداوند [با اعلام وصایت و امامت على(ع)] دین خویش را كامل و نعمت‏هایش را بر امت تمام كرد؛ و دین اسلام را [به عنوان آیین همیشگى] براى آنان انتخاب كرد.

امام رضا (ع) و عید غدیر

فیاض بن ‏محمد طوسى، كه 90 سال از عمرش گذشته بود، در سال‏259 ه.ق در طوس در برابر جمعى چنین گفت: روز عید غدیر همراه گروهى در خدمت على بن‏موسى‏الرضا (علیه السلام) بودیم. آن حضرت به مناسبت عید غدیر همه ما را جهت افطارى نگه داشت، براى خانواده‏هاى این گروه غذا فرستاد و لباس و انگشتر و نعلین هدیه كرد. آنگاه درباره فضیلت روز غدیر و آنچه پیش آمده بود سخن گفت و از پدر گرامى و اجدادش چنین نقل كرد: در زمان جدم امیرالمؤمنین (علیه السلام) عید غدیر با روز جمعه مصادف شد، حضرت آن روز نماز جمعه را اقامه كرده، خطبه‏اى مفصل خواند و مردم را به برپا داشتن عید ولایت و وصایت ‏بسیار تشویق و ترغیب كرد. آنگاه حضرت رضا(ع) خطبه جدش را براى ما نقل كرد. (12)

پس برگزارى عید سعید غدیر خواسته پیامبر خدا(ص)، اهل بیت(ع) و همه مسلمانان بوده است. از سوى دیگر، بنى‏امیه و بنى‏عباس همواره سعى مى‏كردند مراسم عید سعید غدیر به فراموشى سپرده شود، زیرا احیاى این سنت الهى چیزى جز مشروعیت ‏حكومت اهل بیت علیهم السلام  نبود. از این رو تا نیمه قرن چهارم این شعار اسلامى از سوى حكومتها فراموش شده بود. سرانجام وقتى كه آل ‏بویه قدرت پیدا كرد، عید سعید غدیر را رسمیت‏ بخشید. در سال 352 ه.ق معزالدوله مراسم عید غدیر و نیز سوگوارى عاشورا در دربار برپا كرد. در سایه حكومت آل‏ بویه این مراسم بتدریج در گوشه و كنار علنى شد. (13)

به هر حال، عید سعید غدیر در تاریخ فراز و نشیب بسیار دیده است و این خود بر اصالت این شعار اسلامى و الهى گواهى مى‏دهد.

فاطمه زهرا(س) براى احیاى حادثه غدیر و تعیین وصایت و ولایت، كه خواسته دیرینه رسول خدا(ص) بود، بعد از رحلت پدر در كنار قبور شهداى احد به محمود بن ‏لبید فرمود:

"و اعجبا اعجبا اَ نسیتم یوم غدیر خم؟... اشهد الله تعالى لقد سمعت رسول الله [صلى الله علیه وآله] یقول: علی خیر من اخلفه فیكم، و هو الامام و الخلیفة بعدى..." (14)

شگفتا، آیا حادثه عظیم غدیر خم را فراموش كرده‏اید؟!... خدا را گواه مى‏گیرم خود شنیدم كه رسول خدا(ص) فرمود: على بهترین كسى است كه او را در میان شما جانشین خود قرار مى‏دهم، على [علیه السلام] امام و خلیفه بعد از من است...

امروز نیز جشن گرفتن عید سعید غدیر احیاى شعائر اسلامى است. برگزارى این عید پیامبر و اهل بیت علیهم السلام را خوشحال مى‏كند؛ پس لازم است در هر كوى و برزنى پرچمهاى شادى برافراشته شود، مؤمنان به دیدار یكدیگر بشتابند و این روز را تبریك گویند.

پى‏نوشت ها:

1 - در تفسیر آیه شریفه: و انذر عشیرتك الاقربین (خویشان نزدیك خود را هشدار ده) آمده است كه پیامبر خدا (ص) در اولین مرتبه ابلاغ نبوت در برابر چهل نفر از خویشاوندان خود بعد از ایمان آوردن على(ع) او را جانشین و خلیفه بعد از خود انتخاب كرد. الكامل و التاریخ، ابن اثیر، ج 2، ص‏63/ مسند احمد بن‏حنبل، ج 1، ص 111/ حقایق پنهان، احمد زمانى، ص 15.

2- در نزدیكى جحفه غدیر خم با فاصله سه میل (5670 متر) واقع شده، در آنجا چشمه آبى جارى بوده، درختان زیادى وجود دارد. پیامبر خدا(ص) در برگشت از حجة‏الوداع على بن‏ابى‏طالب علیه السلام را به مقام وصایت و جانشینى خود منصوب كرد. معجم معالم الحجاز، عاتق بن‏غیث البلادى، ج 2، ص 124/ جمهرة اللغة، زكى احمد صفوت، ج 1، ص 108.

3- اصول كافى، ج 1، ص 295، ح‏3/ تهذیب، ج‏3، ص‏263، ح‏66.

4- المیزان، ج‏6، صص 60 - 61.

 5- الغدیر، ج 1، صص 151 - 14.

6- شرح نهج البلاغه، ابن‏ابى‏الحدید،ج‏18، باب‏77، ص‏72.

7- بحارالانوار، ج 21، ص 388.

8- محمد بن‏على بن ‏شهرآشوب، مناقب آل ابى‏طالب، ج‏3، ص‏37/ الغدیر، ج 2، ص 34/ بحارالانوار، ج 21، ص 388/ علماى اهل سنت همچون خوارزمى، مالكى ، گنجى شافعى و جلال الدین سیوطى نیز نقل كرده‏اند.

9- بحارالانوار، ج 21، ص 388.

10- الغدیر، ج 1، ص 271؛ از میان كسانى كه به آن حضرت تبریك گفت عمر بن‏خطاب بود. او به آن حضرت دست و داد و گفت، هنیئا لك یا ابن ابى‏طالب...مبارك و گوارا باد بر تو مقام وصایت و امامت، اى پسر ابوطالب.

11- بحارالانوار، ج‏97، ص 110/علامه مجلسى(ره) در موسوعه گرانقدر خویش - بحارالانوار - بابى به نام باب فضل یوم الغدیر و صومه باز كرده و روایت مختلفى آورده است.

12- بحارالانوار، ج 94، ص 112.

13- كامل ابن‏اثیر، ج 8، ص‏549.

14-  بحارالانوار، ج‏36، ص‏353/ كفایة الاثر، ص‏26/ نهج الحیاة، ص 38/ غایة المرام، ص‏96/ احقاق الحق، ج 1، ص‏7،26. حدیث فوق را فاطمه معصومه - سلام الله علیها - دختر موسى بن‏جعفر(ع) نیز نقل كرده است.


نوشته شده توسط ایلیا در سه شنبه 4 دی 1386 و ساعت 03:12 ق.ظ
پیام غدیر | مقالات ,

پیام غدیر



اینك پیامبر(ص)، در بازگشت از سفر خانه خداست پیغمبر از رسالت‏ خود، شاد و سربلند ( اعمال حج به پایان رسیده، ولى افق چشم انتظار حادثه‏ها در «غدیر خم‏» بیدار مانده است... )

در پهنه غدیر در زیر شعله‏هاى فروزان آفتاب انبوه حاجیان فزونتر ز صد هزار در پهنه وسیع غدیر ایستاده‏اند. یك كاروان خسته، در اینجا ستاده است یك كاروان رسته ز بند نفاق و كین. خورشید هم شراره سوزان خویش را ریزد به روى سینه تفتیده زمین. دشتى پر از حرارت ایمان، فروغ دین دشتى پر از محبت و احساس دوستى. گسترده غدیر، اینك دوباره شاهد انبوه مسلمین همراه رهبرى كه فزونتر ز بیست ‏سال جان در ره هدایت آنان نهاده است در پاسخ خشونت آنان، چو مادرى آغوش پر محبت ‏خود را گشوده است جهل و غرور و ابلهى قوم خویش را جز با صفا و مهر، جوابى نداده است.

 اینك غدیر خم، در گیر و دار گرمى این مشهد عظیم در اوج این شكوه از سوى آفریدگار جهان آفرین، به گوش پیمبر، ندا رسید: یا ایها الرسول ... یا ایها الرسول! اسلام را چه خوب بیان كرده‏اى به خلق اما هنوز، رهبر امت پس از رسول، تعیین نگشته است. اركان استوار رسالت تمام نیست. ركن بزرگ مذهب «امت‏»، «امامت‏» است. اینك پیامبر، در بازگشت از سفر خانه خدا در واپسین دقایق آن «حجة‏الوداع‏»، مامور گشته تا برساند به گوش خلق والاترین، عمیق‏ترین نكته را ز دین. فرمان رسید كه به مردم نشان دهد لایق ترین، شجاعترین فرد مسلمین را.

پیغمبراز جهاز شتر منبرى بساخت در آن فضاى باز، دست «على‏» گرفت و به بالاى سر رساند تا هر كه بود، رهبر آینده را شناخت آن رهبرى كه اوست مدار نظام دین آن كس كه چشمه‏هاى فضیلت در او عیان آن كس كه نهرهاى سخاوت از او روان، آن كس كه در زمین، در پهنه زمان شایسته‏تر از او نبود «مرد»، در جهان. چشمان روزگار كهنسال و چرخ پیر هرگز امام عدل بدین سان ندیده است داستان باغبان فلك، از درخت علم هرگز گلى به جلوه این گل، نچیده است.

اینك غدیر، خاطره آن شكوه را در یادها و خاطره‏ها زنده مى‏كند. اینك غدیر و زندگى آن «امام‏» را مانند درسهاى گرانقدر و پرثمر تكرار مى‏كند. اینك «غدیر خم‏»، با ما چو استاد در راه و رسم و شیوه آموزشى صحیح رفتار مى‏كند ...

جواد محدثی


نوشته شده توسط ایلیا در سه شنبه 4 دی 1386 و ساعت 03:12 ق.ظ
دامن مهتاب | مقالات ,

دامن مهتاب


من غدیرم!
برکه آرمیده در دل صحرا. اما جاری تا عمق تاریخ، از این کران تا آن کران و تا همه بیکران ها!

چشمه جوشان عشق و ایمانم . پیام آور آزادی انسانم.


من غدیرم!

طنین «آواز حقیقت» برکه ای از نور، نای سبزه زاران حیات.


من غدیرم!
سایه سار امید رهایی بشر، روح ماندگار معنا، حدیث حادثه ای والا.


من غدیرم!
یادگار یادها و تلاوت ارزشهای تاریخ، تداوم رسالت و توحید، بازتاب فریادهای خورشیدی!


من غدیرم!
مضربی از مهبط آدم و بهشت . حاصل جمع عشق و ایمان و استقامت و ظفر.


من غدیرم!
سرشار از اندیشه روشن تاریخ و صدای شادی آب در مهتاب.


من غدیرم!
دل مایه ابراهیم خلیل، در پی ریزی کعبه ایمان و فرا بردن پایه های اسلام، تا عرش خداوندی و بارگاه کبریایی.


من غدیرم!
خطی از خدا تا امتداد همه تاریخ!


من غدیرم!
سرشار از برکت نوحه های نوح و مددکار رهایی کشتی او، در تلاطم طوفان!


من غدیرم!
عرصه و آبشخور آهوان رمیده، آهوانی که به عزم رهایش، وادی به وادی به شوق می پویند و بیابان تجلی  و نور و طور را، می جویند.


من غدیرم!
فرزند سعی ساره و هجر هاجر و زمزمه ی زمزم!


من غدیرم!
پاره ای از نیل که موسائیان، به نشاط فرو رفتن در رحمت و برکت پروردگار، در آن گام نهادند و به سلامت و میمنت و برکت، از آن فراز آمدند.


من غدیرم!
جان بخش دلها، همچون دم عیسای مسیح، و متبرک از زهد زکریای پیامبر(ع) .


من غدیرم!
یاد آیه میثاق و کمال، برکه ای فزونتر از دریا، مشعل جاودان سوز مبارک.


من غدیرم!
معبد همه دیدگان نافذ حق بین، و رستنگاه برگ و گل و باد و آفتاب.


من غدیرم!
نظرگاه «شبان وادی ایمن»  قبله گاه و راهنمای خضر نبی!


من غدیرم!
کرامت دستان سبز تاریخ، سنگ نشان همه دلدادگان دریا دل!


من غدیرم!
تبلور متن متینی از راهبری همه رهروان حق جوی عدالت مدار ایمان پناه.


من غدیرم!
پایگاه عرفان خوشه های پر ثمر ایثار و عشق و تجلی و آرمان و جایگاه فرود فرشتگان و فرشته سانان و سبکباران.


من غدیرم!
تداوم رسالت «گل سرخ»، در «باغستان توحید».


من غدیرم!
استمرار روزهای آفتابین و شبهای ماهتابی.


من غدیرم!
 بهای هر چه، بهارانست، طراوت قطره قطره ای که، از باران است.


من غدیرم!
عطر دل انگیز نعمت ولایت و موهبت هدایت!


نوشته شده توسط ایلیا در سه شنبه 4 دی 1386 و ساعت 03:12 ق.ظ
واقعه غدیر یا اكمال دین | غدیر از منظر قرآن ,

واقعه غدیر یا اكمال دین

آیة الله جعفر سبحانى

پیامبر گرامى (ص ) در سال دهم هجرت براى انجام فریضه و تعلیم مراسم حج به مكه عزیمت كرد. این بار انجام این فریضه با آخرین سال عمر پیامبر عزیز مصادف شد و از این جهت آن را <حجة الوداع > نامیدند. افرادى كه به شوق همسفرى و یا آموختن مراسم حج همراه آن حضرت بودند تا صد و بیست هزار تخمین زده شده اند.

مراسم حج به پایان رسید و پیامبر اكرم (ص ) راه مدینه را, در حالى كه گروهى انبوه او را بدرقه مى كردند و جزكسانى كه در مكه به او پیوسته بودند همگى در ركاب او بودند, در پیش گرفت . چون كاروان به پهنهء بى آبى به نام <غدیرخم > رسید كه در سه میلى <جحفه > قرار دارد, پیك وحى فرود آمد و به پیامبر فرمان توقف داد.پیامبر نیز دستور داد كه همه از حركت باز ایستند و بازماندگان فرا رسند.

كاروانیان از توقف ناگهانى و به ظاهر بى موقع پیامبر در این منطقهء بى آب , آن هم در نیمروزى گرم كه حرارت آفتاب بسیار سوزنده و زمین تفتیده بود, درشگفت ماندند. مردم با خود مى گفتند: فرمان بزرگى از جانب خدا رسیده است ودر اهمیت فرمان همین بس كه به پیامبر مأموریت داده است كه در این موقع نامساعد همه را از حركت باز دارد و فرمان خدا را ابلاغ كند.

فرمان خدا به رسول گرامى طى آیهء زیر نازل شد:

<یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمك من الناس > (مائده : 67

<اى پیامبر, آنچه را از پروردگارت بر تو فرود آمده است به مردم برسان و اگر نرسانى رسالت خداى را بجانیاورده اى ; و خداوند تو را از گزند مردم حفظ مى كند>.

دقت در مضمون آیه ما را به نكات زیر هدایت مى كند:

اولاً: فرمانى كه پیامبر (ص ) براى ابلاغ آن مأمور شده بود آنچنان خطیر و عظیم بود كه هرگاه پیامبر (بر فرض محال )در رساندن آن ترسى به خود راه مى داد و آن را ابلاغ نمى كرد رسالت الهى خود را انجام نداده بود, بلكه با انجام این مأموریت رسالت وى تكمیل مى شد.

به عبارتى دیگر, هرگز مقصود از <ما انزل الیك > مجموع آیات قرآن و دستورهاى اسلامى نیست . زیر ناگفته پیداست كه هرگاه پیامبر (ص ) مجموع دستورهاى الهى را ابلاغ نكند رسالت خود را انجام نداده است و یك چنین امربدیهى نیاز به نزول آیه ندارد. بلكه مقصود از آن , ابلاغ امر خاصى است كه ابلاغ آن مكمل رسالت شمرده مى شود و تاابلاغ نشود وظیفهء خطیر رسالت رنگ كمال به خود نمى گیرد. ینابراین , باید مورد مأموریت یكى از اصول مهم اسلامى باشد كه با دیگر اصول و فروع اسلامى پیوستگى داشته پس از یگانگى خدا و رسالت پیامبر مهمترین مسئله شمرده شود.

ثانیاً: از نظر محاسبات اجتماعى , پیامبر (ص ) احتمال مى داد كه در طریق انجام این مأموریت ممكن است از جانب مردم آسیبى به او برسد و خداوند براى تقویت ارادهء او مى فرماید: <و الله یعصمك من الناس >.

اكنون باید دید از میان احتمالاتى كه مفسران اسلامى در تعیین موضوع مأموریت داده اند كدام به مضمون آن نزدیكتر است .

محدثان شیعه و همچنین سى تن از محدثان بزرگ اهل تسنن بر آنند كه آیه در غدیر خم نازل شده است و طى آن خدا به پیامبر (ص ) مأموریت داده كه حضرت على (ع ) را به عنوان <مولاى مؤمنان > معرفى كند.

ولایت و جانشینى امام پس از پیامبر از موضوعات خطیر و پر اهمیتى بود كه جا داشت ابلاغ آن مكمل رسالت باشد و خوددارى از بیان آن , مایهء نقص در امر رسالت شمرده شود.

همچنین جا داشت كه پیامبر گرامى , از نظر محاسبات اجتماعى و سیاسى , به خود خوف و رعبى راه دهد, زیراوصایت و جانشینى شخصى مانند حضرت على (ع ) كه بیش از سى و سه سال از عمر او نگذشته بود بر گروهى كه ازنظر سن و سال از او به مراتب بالاتر بودند بسیار گران بود. گذشته از این , خود بسیار از بستگان همین افراد كه دور پیامبر (ص ) را گرفته بودند در صحنه هاى نبرد به دست حضرت على (ع ) ریخته شده بود و حكومت چنین فردى برمردمى كینه توز بسیار سخت خواهد بود.

به علاوه , حضرت على (ع ) پسر عمو و داماد پیامبر (ص ) بود و تعیین چنین فردى براى خلافت در نظر افراد كوته بین به یك نوع تعصب فامیلى حمل مى شده است .

ولى به رغم این زمینه هاى نامساعد, ارادهء حكیمانهء خداوند بر این تعلق گرفت كه پایدارى نهضت را با نصب حضرت على (ع ) تضمین كند و رسالت جهانى پیامبر خویش را با تعیین رهبر و راهنماى پس از او تكمیل سازد.

اكنون شرح واقعهء غدیر را پى مى گیریم :

آفتاب داغ نیمروز هجدهم ماه ذى الحجه بر سرزمین غدیر خم به شدت مى تابید و گروه انبوهى كه تاریخ تعداد آنهارا از هفتاد هزار تا صد و بیست هزار ضبط كرده است در آن محل به فرمان پیامبر خدا فرود آمده بودند و در انتظارحادثهء تاریخى آن روز به سر مى بردند, در حالى كه از شدت گرما رداها را به دو نیم كرده , نیمى بر سر و نیم دیگر را زیرپا انداخته بودند.

در آن لحظات حساس , طنین اذان ظهر سارسر بیابان را فرا گرفت و نداى تكبیر مؤذن بلند شد. مردم خود را براى اداى نماز ظهر آماده كردند و پیامبر نماز ظهر را با آن اجتماع پرشكوه , كه سرزمین غدیر نظیر آن را هرگز به خاطرنداشت , بجا آورد و سپس به میان جمعیت آمد و بر منبر بلندى كه از جهاز شتران ترتیب یافته بود قرار گرفت و باصداى بلند خطبه اى به شرح زیر ایراد كرد:

<ستایش از آن خداست . از او یارى مى خواهیم و به او ایمان داریم و بر او توكل مى كنیم و از شر نفسهاى خویش وبدى كردارهایمان به خدایى پناه مى بریم كه جز او براى گمراهان هادى و راهنمایى نیست ; خدایى كه هر كس راهدایت كرد براى او گمراه كننده اى نیست . گواهى مى دهیم كه خدایى جز او نیست و محمد بندهء خدا و فرستاده ءاوست .

هان اى مردم , نزدیك است كه من دعوت حق را لبیك گویم و از میان شما بروم . و من مسئولم و شما نیز مسئول هستید. دربارهء من چه فكر مى كنید؟

یاران پیامبر گفتند: گواهى مى دهیم كه تو آیین خدا را تبلیغ كردى و نسبت به ما خیر خواهى و نصیحت كردى و دراین راه بسیار كوشیدى خداوند به تو پاداش نیك بدهد.

پیامبر اكرم (ص ), وقتى مجدداً آرامش بر جمعیت حكمفرما شد, فرمود:

آیا شما گواهى نمى دهید كه جز خدا, خدایى نیست و محمد بندهء خدا و پیامبر اوست ؟ بهشت و دوزخ و مرگ حق است و روز رستاخیر بدون شك فرا خواهد رسید و خداوند كسانى را كه در خاك پنهان شده اند زنده خواهد كرد؟

یاران پیامبر گفتند: آرى , آرى , گواهى مى دهیم .

پیامبر (ص ) ادامه داد:

من در میان شما دو چیز گرانبها به یادگار مى گذارم ; چگونه با آنها معامله خواهید كرد؟ ناشناسى پرسید: مقصود ازاین دو چیز گرانبها چیست ؟

پیامبر (ص ) فرمود:

ثقل اكبر كتاب خداست كه یك طرف آن در دست خدا و طرف دیگرش در دست شماست . به كتاب او چنگ بزنیدتا گمراه نشوید. و ثقل اصغر عترت و اهل بیت من است . خدایم به من خبر داده كه دو یادگار من تا روز رستاخیر از هم جدا نمى شوند.

هان اى مردم , بر كتاب خدا و عترت من پیشى نگیرید و از آن دو عقب نمانید تا نابود نشوید.

در این موقع پیامبر (ص ) دست حضرت على (ع ) را گرفت و بالا برد, تا جایى كه سفیدى زیر بغل او بر همهء مردم نمایان شد و همه حضرت على (ع ) را در كنار پیامبر دیدند و او را به خوبى شناختند و دریافتند كه مقصود از این اجتماع مسئله اى است كه مربوط به حضرت على (ع ) است و همگى با ولع خاصى آماده شدند كه به سخنان پیامبر (ص ) گوش فرا دهند.

پیامبر فرمود:

هان اى مردم , سزاوارترین فرد بر مؤمنان از خود آنان كیست ؟

یاران پیامبر پاسخ دادند: خداوند و پیامبر او بهتر مى دانند.

پیامبر (ص ) ادامه داد:

خداوند مولاى من و من مولاى مؤمنان هستم و بر آنها اوز خودشان اولى و سزاوارترم . هان اى مردم , <هر كس كه من مولا و رهبر او هستم , على هم مولا و رهبر اوست >.

رسول اكرم (ص ) این جمله آخر را سه بار تكرار كرد و سپس ادامه داد:

- بنا به نقل احمد بن حنبل در مسند او, پیامبر (ص ) این جمله را چهار بار تكرار كرد.

پروردگارا, دوست بدار كسى را كه على را دوست بدارد و دشمن بدار كسى را كه على را دشمن بدارد. خدایا, یاران على را یارى كن و دشمنان او را خوار و ذیل گردان . پروردگارا, على را محور حق قرار ده .

سپس افزود:

لازم است حاضران به غایبان خبر دهند و دیگران را از این امر مطلع كنند.

هنوز اجتماع با شكوه به حال خود باقى بود كه فرشتهء وحى فرود آمد و به پیامبر گرامى (ص ) بشارت داد كه خداوند امروز دین خود را تكمیل كرد و نعمت خویش را بر مؤمنان بتمامه ارزانى داشت .

الیوم اكملت لكم دینكم و اتممت علیكم نعمتى و رضیت لكم الاسلام دیناً> (سورهء مائده , آیهء 3.

در این لحظه , صداى تكبیر پیامبر (ص ) بلند شد و فرمود:

خدا را سپاسگزارم كه دین خود را كامل كرد و نعمت خود را به پایان رسانید و از رسالت من و ولایت على پس ازمن خشنود شد.

پیامبر از جایگاه خود فرود آمد و یاران او, دسته دسته , به حضرت على (ع ) تبریك مى گفتند و او را مولاى خود ومولاى هر مرد و زن مؤمنى مى خواندند. در این موقع حساس بن ثابت , شاعر رسول خدا, برخاست و این واقعهء بزرگ تاریخى را در قالب شعرى با شكوه ریخت و به آن رنگ جاودانى بخشید. از چكامهء معروف او فقط به ترجمهء دو بیت مى پردازیم :

پیامبر به حضرت على فرمود: برخیز كه من تو را به پیشوایى مردم و راهنمایى آنان پس از خود برگزیدم . هر كس كه من مولاى او هستم , على نیز مولاى او است . مردم ! بر شما لازم است از پیروان راستین و دوستداران واقعى على باشد.

فمن كنت مولاه فهذا ولیه فكونوا له اتباع صدق موالیا

آنچه نگارش یافت خلاصهء این واقعهء بزرگ تاریخى بود كه در مدارك دانشمندان اهل تسنن وارد شده است . دركتابهاى شیعه این واقعه به طور گسترده تر بیان شده است . مرحوم طبرسى در كتاب احتجاج خطبهء مشروحى از پیامبر (ص ) نقل مى كند كه علاقه مندان مى توانند به آن كتاب مراجعه كنند.

واقعهء غدیر هرگز فراموش نمى شود

ارادهء حكیمانهء خداوند بر این تعلق گرفته است كه واقعهء تاریخى غدیر در تمام قرون و اعصار, به صورت زنده دردلها و به صورت مكتوب در اسناد و كتب , بماند و در هر عصر و زمانى نویسندگان اسلامى در كتابهاى تفسیر و حدیث و كلام و تاریخ از آن سخن بگویند و گویندگان مذهبى در مجالس وعظ و خطابه دربارهء آن داد سخن دهند و آن را ازفضایل غیر قابل انكار حضرت على (ع ) بشمارند. نه تنها خطبا و گویندگان , بلكه شعرا و سرایندگان بسیارى از این واقعه الهام گرفته اند و ذوق ادبى خود را از تأمل در زمینهء این حادثه و از اخلاص نسبت به صاحب ولایت مشتعل ساخته اند و عالیترین قطعات را به صورت هاى گوناگون و به زبانهاى مختلف از خود به یادگار نهاده اند.

از این جهت , كمتر واقعهء تاریخى همچون رویداد غدیر مورد توجه دانشمندان , اعم از محدث و مفسر و متكلم وفیلسوف و خطیب و شاعر و مورخ و سیره نویس , قرار گرفته است و تا این اندازه دربارهء عنایت مبذول شده است .

یكى از علل جاودانى بودن این حدیث , نزول دو آیه از آیات قرآن كریم دربارهء این واقعهء است و تا روزى كه قرآن باقى است این واقعهء تاریخى نیز باقى خواهد بود و از خاطرها محو نخواهد شد.

جامعهء اسلامى در اعصار دیرینه آن را یكى از اعیاد مذهبى مى شمرده اند و شیعیان هم اكنون نیز این روز را عیدمى گیرند و مراسمى را كه در دیگر اعیاد اسلامى بر پا مى دارند در این روز نیز انجام مى دهند.

از مراجعه به تاریخ به خوبى استفاده مى شود كه روز هجدهم ذى الحجة الحرام در میان مسلمانان به نام روز عیدغدیر معروف بوده است , تا آنجا كه ابن خلكان دربارهء مستعلى بن المستنصر مى گوید: در سال 487هجرى در روز عیدغدیر كه روز هجدهم ذى الحجة الحرام است مردم با او بیعت كردند . و العبیدى دربارهء المستنصر بالله مى نویسد: وى در سال 487هجرى , دوازده شب به آخر ماه ذى الحجه باقى مانده بود كه درگذشت . این شب همان شب هجدهم ذى الحجه , شب عید غدیر است .

نه تنها ابن خلكان این شب را شب عید غدیر مى نمامد, بلكه مسعودى و ثعالبى نیز این شب را از شبهاى معروف در میان امت اسلامى شمرده اند.

ریشهء این عید اسلامى به خود روز غدیر باز مى گردد, زیرا در آن روز پیامبر (ص ) به مهاجرین و انصار, بلكه به همسران خود, دستور داد كه بر على (ع ) وارد شوند و به او در مورد چنین فضیلت بزرگى تبریك بگویند. زید بن ارقم مى گوید: نخستین كسانى از مهاجرین كه با على دست دادند ابوبكر, عمر, عثمان , طلحه و زبیر بودند و مراسم تبریك وبیعت تا مغرب ادامه داشت .

در اهمیت این رویداد تاریخى همین اندازه كافى است كه صدو ده نفر صحابى حدیث غدیر را نقل كرده اند. البته این مطلب به معنى آن نیست كه از گروه زیاد تنها همین تعداد حادثه را نقل كرده اند, بلكه تنها در كتابهاى دانشمندان اهل تسنن نام صدو ده تن به چشم مى خورد. درست است كه پیامبر (ص ) سخنان خود را در اجتماع صد هزار نفرى القاء كرد, ولى گروه زیادى از آنان از نقاط دور دست حجاز بودند و از آنان حدیثى نقل نشده است . گروهى از آنان نیزكهاین واقعه را نقل كرده اند تاریخ موفق به درج آن نشده است و اگر هم درج كرده به دست ما نرسیده است .

در قرن دوم هجرى , كه عصر <تابعان > است , هشتاد و نه تن از آنان , به نقل این حدیث پرداخته اند.

راویان حدیث در قرنهاى بعد همگى از علما و دانشمندان اهل تسنن هستند و سیصد و شصت تن از آنان این حدیث را در كتابهاى خود آورده اند و گروه زیادى به صحت و استوارى آن اعتراف كرده اند.

در قرن سوم نود و دو دانشمند, در قرن چهارم چهل و سه , در قرن پنجم بیست و چهار, در قرن ششم بیست , درقرن هفتم بیست و یك , در قرن هشتم هجده , در قرن نهم شانزده , در قرن دهم چهارده , در قرن یازدهم دوازده ,در قرن دوازدهم سیزده , در قرن سیزدهم دوازده و در قرن چهاردهم بیست دانشمند این حدیث را نقل كرده اند.

گروهى نیز تنها به نقل حدیث اكتفا نكرده اند بلكه دربارهء اسناد و مفاد آن مستقلاً كتابهایى نوشته اند.

طبرى , مورخ بزرگ اسلامى , كتابى به نام <الولایة فى طریق حدیث الغدیر> نوشته , این حدیث را از متجاوز از هفتادطریق از پیامبر (ص ) نقل كرده است .

ابن عقده كوفى در رسالهء <ولایت > این حدیث را از صد و پنج تن نقل كرده است .

ابوبكر محمد بن عمر بغدادى , معروف به جعانى , این حدیث را از بیست و پنج طریق نقل كرده است .

تعداد كسانى كه مستقلاً پیرامون خصوصیات این واقعهء تاریخى كتاب نوشته اند بیست و شش نفر است .

];ّّدانشمندان شیعه دربارهء این واقعهء بزرگ كتابهاى ارزنده اى نوشته اند كه جامعتر از همه كتاب تاریخى <الغدیر> است كه به خامهء تواناى نویسندهء نامى اسلامى علامهء مجاهد مرحوم آیة الله امینى نگارش یافته است و در تحریر این بخش از زندگانى امام (ع ) از این كتاب شریف استفاده فراوانى به عمل آمد.


1- جحفه در چند میلى <رابغ > بر سه راه مدینه واقع است و یكى از میقاتهاى حجاج است .

2- مرحوم علامهء امینى نام و خصوصیات این سى تن را در اقر نفیس خود <الغدیر> (ج 1 ص 196ا 209 به طور مبسوطبیان كرده است . كه در میان آنان نام افرادى مانند طبرى , ابو نعیم اصفهانى ت , ابن عساكر, ابواسحاق حموینى , جلال الدین سیوطى به چشم مى خورد و از میان صحابهء پیامبر از ابن عباس و ابو سعید خدرى و براء بن عازب نام برده شده است .

3- فقال له قم یا على فاننى رضیتك من بعدى اماماً و هادیاً

4- خصوصاً بر اعرابى كه همواره مناصب مهم را شایستهء پیران قبایل مى دانستند و براى جوانان , به بهانهء اینكه بى تجربه اند,وقعى قائل نبودند. لذا هنگامى كه رسول اكرم (ص ) عتاب بن اسید را به فرماندارى مكه و اسمامة بن زید را به فرماندهى سپاه عازم به تبوك منصوب كرد از طرف جمعى از اصحاب و پیروان خود مورد اعتراض قرار گرفت .

5- احتجاج طبرسى , ج 1 صص 84ـ 71 چاپ نجف .

6- آیات 3و 67سورهء مائده .

7و8- وفیات الاعیان , ج 1 ص 60و ج 2 ص 223

9- التنبیه و الاشراف , ص 822

10- ثمار القلوب , ص 511


نوشته شده توسط ایلیا در سه شنبه 4 دی 1386 و ساعت 03:12 ق.ظ

از آدم تا خاتم، از شیث تا علی | مقالات ,

« از آدم تا خاتم، از شیث تا علی »

 

بر طبق تواریخ اسلامی و کتب دینی گذشتگان  تمامی پیامبران الهی  از آدم تا به خاتم دارای وصی بوده اند. نام وصی آدم، "هبة الله" بود که به زبان عبرانی، "شیث" است. وصی ابراهیم "اسماعیل"، وصی یعقوب "یوسف"، و وصی موسی "یوشع بن نون بن افرائیم بن یوسف" می باشد که همسر موسی بر ضد او شورش نمود. وصی عیسی نیز"شمعون" نام داشت. ما در اینجا تنها به یادآوری داستان 3 تن از اوصیاء مذکور، بسنده می کنیم.

یعقوبی (یکی از مورخین بزرگ اسلامی)، درباره وصیت آدم به شیث می گوید: "هنگامی که مرگ آدم فرارسید، "شیث" را وصی خود گردانید."(1) طبری (صاحب تاریخ الرسل و الملوک) نیز می گوید: "هبة الله یا به زبان عبرانی "شیث"،  وصی آدم بود  و وصیت او را نوشت و او در آنچه گذشت، وصی پدرش آدم بود".(2) ابن اثیر و ابن کثیر نیز در عباراتی مجزا می گویند: "تفسیر شیث، هبة الله است که وصی آدم بود و چون وفات آدم فرا رسید، شیث را وصی خود قرار داد ".(3)

همانگونه که ذکر گردید، وصی عیسی، "شمعون" نام داشت. شمعون در تورات با نام "سمعون" آمده و در انجیل متی، باب 10، درباره او می گوید: "سپس 12 شاگرد خود را طلبید و ایشان را بر ارواح پلید، قدرت داد که آنها را بیرون کنند و هر بیماری و رنجی را شفا دهند. نامهای 12 رسول چنین اند: اول شمعون معروف به پطرس . . . "

در انجیل یوحنا، باب 21، شماره 18 – 15، آمده است که عیسی او را وصی خود قرار داد و به وی گفت: "گوسفندانم را شبانی کن"، کنایه از اینکه مؤمنان به مرا، سرپرستی نما.

و در قاموس کتاب مقدس نیز آمده که : "مسیح او را برای هدایت کنیسه (عبادتگاه مسیحیان)، تعیین نمود."

اما "یوشع بن نون"(4)  که وصی موسی است. در ماده "یوشع" قاموس کتاب مقدس به نقل از تورات گوید: "یوشع بن نون با موسی در کوه سینا بود و به عبادت گوساله در عهد هارون(5)  آلوده نگردید." حتی جالبتر آنست که نص داستان تعیین و معرفی او بوسیله موسی در باب 27  سـِفـر اعداد کتاب مقدس این چنین آمده است:

" و موسی به خداوند عرض کرده گفت: ● ملتمس اینکه "یهوه"، خدای ارواح تمامی بشر، کسی را بر این جماعت بگمارد ● که پیش روی ایشان بیرون رود و پیش روی ایشان داخل شود و ایشان را بیرون برد و ایشان را درآورد تا جماعت خداوند، مثل گوسفندان بی شبان نباشند. ● و خداوند به موسی گفت: یوشع بن نون را که مردی صاحب روح است، گرفته، دست خود را بر او بگذار ● و او را به حضور "العازار کاهن"(6) و به حضور تمامی جماعت برپا داشته در نظر ایشان به وی وصیت نما ● و از عزت خود بر او بگذار تا تمامی جماعت بنی اسرائیل او را اطاعت نمایند. ● و او به حضور العازار کاهن بایستد تا از برای او به حکم "اوریم"(7)، به حضور خداوند سؤال نماید و به فرمان وی، او و تمامی بنی اسرائیل با وی و تمامی جماعت بیرون روند و به فرمان وی داخل شوند. ● پس موسی به نوعی که خداوند او را امر فرموده بود، عمل نموده یوشع را گرفت و او را به حضور العازار کاهن و به حضور تمامی جماعت بر پا داشت ● و دستهای خود را بر او گذاشته او را به طوری که خداوند به واسطه موسی گفته بود، وصیت نمود."(8)

داستان قیام و اقدام او به کار بنی اسرائیل و جنگهای وی، در 23 باب "سِفـر یوشع بن نون" آمده است.

خاتم الأنبـیاء (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز پیـامبری نو ظهـور و جدای از پیامبـران پیشیـن نبود(9) تا امت خویـش را بـدون تعییـن "وصی" و "ولی امر" رها سازد. او همان کسی است که جامعه اسلامی کوچک مدینه را به هنگام غیبت خویش، یک لحظه هم بدون رهبر رها ننمود و هر بار که شهر مدینه را حتی برای مدتی کوتاه ترک می نمود، شخصی را به جانشینی خویش منصوب می داشت(10).  آری، محال است که خاتم الأنبیاء (صلی الله علیه و آله و سلم) و دیگر رسولان خدا، جامعه اسلامی را برای همیشه تاریخ رها سازند و "ولی امر" پس از خود را تعیین ننمایند. نه تنها پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) رهبر جامعه و وصی خویش را معین نمود، بلکه از این جهت نیز شباهتهای شگفت انگیزی با پیامبران دیگر دارد.

به عنوان نمونه، همانگونه که ذکر شد، یوشع بن نون با موسی در "طور سینا"(11) بود و به گوساله پرستی آلوده نگردید و خداوند به موسی فرمان داد تا او را وصی پس از خود گرداند تا بندگان خدا همانند گوسفندان بی شبان نباشند.

امام علی (علیه السلام) نیز با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در "غار حرا" بود و هرگز به بت پرستی آلوده نگردید. همانگونه که موسی از جانب پروردگار مأمور گشت تا در حضور مردم، وصی خویش را معرفی کند،  خداوند خاتم الأنبیاء (صلی الله علیه و آله و سلم) را نیز فرمان داد تا در بازگشت از "حجة الوداع"، امام علی (علیه السلام) را فراروی حاجیان، "ولی امر" امت پس از خود تعیین نماید و امت را پس از خویش بدون صاحب رها نسازد.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در "غدیر خم" این فرمان را با صدائی رسا اعلام داشت و علی (علیه السلام) را ولی عهد پس از خود قرار داد. بدین طریق آنچه که درباره  همانندی امت با بنی اسرائیل فرموده بود که: "هر چه بر بنی اسرائیل رسید، بر امت من نیز می رسد"(12)، راست و صادق آمد.  

( بر گرفته از کتاب گرانقدر "معالم المدرستین"، تألیف: علامه سید مرتضی عسکری (با اندکی تصرف) 

............................................................................................................................

پاورقیها :

1.       تاریخ یعقوبی، جلد 1، صفحه 11

2.       تاریخ طبری، چاپ اروپا، جلد 1، صفحات 153 – 165 و 166

3.       تاریخ ابن اثیر، جلد 1، صفحه 19 و 20 و 40 و 48 –  تاریخ ابن کثیر، جلد 1، صفحه 98

4.       یوشع در زبان عربی و بر اساس قواعد تعریب، همان کلمه "الیسع " می باشد و نام او در 2 جای قرآن کریم، در سوره انعام، آیه 86 و در سوره ص، آیه 48 ذکر گردیده است.

5.       هارون (علیه السلام) برادر حضرت موسی(علیه السلام) است که از همان آغاز دعوت، در کنار موسی (علیه السلام) و وزیر او بود. هنگامی که موسی (علیه السلام) برای مناجات با پروردگار به کوه طور رفت، او را در میان قوم خویش جانشین خود قرار داد. اما بنی اسرائیل از فرمان او روی برتافتند و در غیبت موسی (علیه السلام) به گوساله پرستی روی آوردند.  هارون (علیه السلام) خود موحد باقی ماند، اما هرچه آنها را از این عمل زشت بازداشت، فایده ای نبخشید و حتی او را تهدید به قتل نمودند. نام او در 20 جای قرآن ذکر گردیده است. قرآن کریم در آیات گوناگون، فرازهای مختلف زندگی هارون (علیه السلام) و قضایای گوساله پرستی بنی اسرائیل را ذکر می کند و در کنار موسی (علیه السلام)، از هارون (علیه السلام) نیز به بزرگی یاد می کند. به عنوان نمونه در آیه 120 سوره صافات، بر او درود می فرستد. هارون (علیه السلام)  اگرچه جانشین حضرت موسی (علیه السلام) بود، اما در زمان حیات موسی (علیه السلام) از دنیا رفت و لذا موسی به امر الهی، یوشع (علیه السلام) را به وصایت خویش برگزید.

6.       العازار کاهن، احتمالا یا پسر دوم موسی و یا رئیس قبیله بنی بنیامین بوده است. (قاموس کتاب مقدس، صفحه 99)

7.       اوریم و تمیم، به معنای نور و کمال است و در اصطلاح سینه بندی بود که کاهنان بر سینه خویش می بستند و این سینه بند را رئیس کاهنان به هنگام دعا و مناجات مورد استفاده قرار می داد و در تورات این دو کلمه مانند تاج مجد و جلال شمرده شده است. (قاموس کتاب مقدس ، صفحه 134)

8.       کتاب مقدس، عهد عتیق (تورات)، ترجمه فارسی برگرفته از عبرانی و کلدانی و یونانی، نسخه چاپ دارالسلطنه لندن، صفحه 254، تاریخ چاپ: 1932

9.       خداوند متعال خود در آیه 9 سوره احقاف به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمان می دهد تا آشکارا بگوید: "قل ما كنت بدعا من الرسل . . ."، "بگو: من پیامبر نوظهورى نیستم . . ."

10.   مورخان در کتب خویش نقل نموده اند که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) در طول 27 بار که به دلائل مختلف مدینه را ترک نمود و در آن حضور نداشت، فردی را به جانشینی خویش در مدینه منصوب می نمود. برای تحقیق بیشتر و آگاهی از جزئیات، می توانید به جلد دوم کتاب معالم المدرستین، بخش "جانشینان رسول خدا در مدینه به هنگام جنگها"، رجوع کنید.

11.   طور سینا، کوهی است که حضرت موسی (علیه السلام) برای مناجات با پروردگار به آنجا می رفت. نام آن در قرآن کریم نیز ذکر گردیده است. به عنوان نمونه می توان به آیه 29 سوره قصص اشاره نمود.

12.   قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): "یکون فی هذه الأمة کل ما کان فی بنی اسرائیل حذو النعل بالنعل و حذو القذة بالقذة" (من لا یحضره الفقهیه، جلد 1، صفحه 203)

 این حدیث در مصادر مختلف اهل تسنن نیز آمده است. به عنوان نمونه در سنن ترمذی، کتاب الایمان به این صورت نقل گشته است: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): "لیأتین علی أمتی ما أتی علی بنی اسرائیل حذو النعل بالنعل . . ." 


نوشته شده توسط ایلیا در سه شنبه 4 دی 1386 و ساعت 02:12 ق.ظ
نوشته های پیشین
+ عید سعید غدیر خم+ جان پیمبر+ جام الست+ بركه خورشید+ آینه‌ی جمال یزدان+ آیت جان+ تبیین نظام سیاسى اسلام در غدیر خم+ غزل مثنوى+ برکه ای که اقیانوس شد+ غدیر در سیره اهل بیت علیهم السلام+ در غدیر چه گذشت؟+ پیام غدیر+ دامن مهتاب+ واقعه غدیر یا اكمال دین+ از آدم تا خاتم، از شیث تا علی

صفحات: 1 2 3 4 5 6